سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

369

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

مىكرد و به آنان اموال و پاداش مىبخشيد ، « 1 » حتى هارون شعرا را از اين‌كه با بدگويى از علويان به او تقرّب جويند ، برحذر مىداشت . اصفهانى روايت مىكند كه هارون ، منصور نمرى شاعر را به سبب بدگويى از علويان ملامت كرد و به او گفت : اى پسر زن بد زبان ! گمان مىكنى با هجو قومى كه پدرشان پدر من ، و نسبشان نسب من ، و فرعشان و اصلشان ، فرع و اصل من است ، مقرّب درگاه من مىشوى ؟ « 2 » حيات امام موسى كاظم عليه السّلام در سال 183 ق به پايان رسيد . پس از آن علويان در مدت ده سال آخر خلافت هارون سكون و آرامش اختيار كردند . هارون در سال 193 ق درگذشت . در اين سال‌ها علويان از فعاليت آشكار دست كشيدند و به فعاليت سرّى يا آنچه « تقيّه » و « پنهان‌كارى » مىناميدند ، روى آوردند . به نظر مىرسد كه محروم شدن علويان از پيشوايان برجسته ، از عوامل اتخاذ اين رويه بوده است . يكى از نويسندگان شيعه مىپرسد : آيا ضربه‌هاى مكررى كه بر شيعيان وارد آمد ، و سركوب شديد آنان موجب از بين رفتن نيرو و توانشان شد يا اين‌كه تقيّه ، آنان را وادار به تسليم شدن در برابر قساوت حكومت كرد ؟ يا سبب آن اين بود كه امام به قيام كردن آن‌ها رضايت نمىداد ؛ چون از بىنتيجه بودن آن آگاه بود ؟ يا اين‌كه آن‌ها پيشوا و سياست‌مدارى نداشتند كه به كمك او قيام كنند ؟ سپس اين نويسندهء شيعه به پرسش‌هاى خود ، پاسخ مىدهد و مىگويد : به گمان من فقدان پيشواى انقلابى بود كه شيعيان را به آن خضوع و تسليم كشاند ؛ زيرا آن‌گاه كه مردم عراق عرب و عجم ، و مكه و مدينه و يمن در دوره خلافت مأمون ديدند كه پيشوايانى از علويان دارند كه آنان را در برابر عباسيان رهبرى كنند ، عليه حكومت عباسى به پا خاستند . « 3 »

--> - خاندان برمكى چيزى جز سياست‌هاى خود هارون نبوده ، و سعايت و حسادت يك علوى ، فقط مىتوانسته بهانه‌اى باشد كه هارون مترصد آن بود . محكوم كردن خاندان برمكى ، و تبرئه هارون دقيقا همان حس ناسيوناليستى نويسندگان عرب است كه در تاريخ سعى در كريه جلوه دادن چهره ايرانيان دارد ، همان‌گونه كه در قضيه ابو مسلم شاهد چنين قضاوتى بوديم . ( مترجم ) ( 1 ) . اين رفتار را نويسنده سابقا به مهدى نيز نسبت داده است . مترجم . ( 2 ) . اصفهانى ، الاغانى ، ج 2 ، ص 18 . ( 3 ) . مظفرى ، تاريخ الشيعة ، ص 48 - 49 .