سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

363

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

امام كاظم بزرگ‌ترين فرزند امام صادق عليه السّلام نبود ، بلكه وى چهارمين فرزند آن حضرت است ، از اين‌رو ، بعضى شيعيان از برادرش اسماعيل يا فرزند برادرش ، پيروى كردند و بعضى ديگر ، از عبد اللّه تبعيت كردند . البته عبد اللّه يك سال بعد از وفات امام صادق عليه السّلام از دنيا رفت . « 1 » اصفهانى روايت مفصلى مىآورد و دلايل دستگيرى امام موسى كاظم عليه السّلام را در آن بيان مىكند . او جعفر بن يحيى برمكى را در اين امر ، محرك هارون مىداند و مىگويد : هارون ، جعفر بن محمد بن اشعث را عهده‌دار تربيت فرزندش ، محمد امين كرده بود . جعفر برمكى از اين امر نگران شد و خواست كه با خبرچينى از علويان ، خود را به خليفه نزديك سازد و اخلاص خود را به او و خاندان عباسى ثابت كند . جعفر موفق شد كه يكى از فرزندان خاندان علوى به نام على بن اسماعيل بن جعفر بن محمد را فريب دهد تا اخبار موسى بن جعفر را نزد وى آورد . اين علوى ، مدعى شد كه موسى بن جعفر به امامت خود دعوت مىكند . وى اخبار امام كاظم عليه السّلام را با اغراق به يحيى برمكى منتقل كرد و او نيز هارون را از موسى بن جعفر عليه السّلام پرهيز داد و از زبان آن مرد به هارون گفت : اموالى از مشرق و مغرب برايش مىآورند و او چندين بيت المال دارد . هارون براى اين‌كه خود از نزديك بر احوال موسى بن جعفر واقف شود ، به بهانه حج ، عازم سرزمين حجاز شد . « 2 » و « 3 »

--> ( 1 ) . ابن صباغ ، الفصول المهمة ، ص 212 / ابن جوزى ، صفوة الصفوة ، ج 2 ، ص 95 . شيعيان اماميه به امامت عبد الله معتقد نيستند ؛ چرا كه او نقصى در پاهاى خود داشت . به نظر ايشان ، امامت براى كسى است كه بدنش از هر عيب و نقصى عارى باشد . پيروان عبد اللّه را فطحيه مىنامند . ( شهرستانى ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 132 ) ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 501 - 502 . ( 3 ) . هم‌چنين درباره سعايت خاندان برمكى از امام موسى كاظم عليه السّلام در رجال كشى روايتى طولانى از يونس بن عبد الرحمن آمده است كه يحيى بن خالد برمكى نزد هارون سعايت هشام بن حكم ( از صحابه كبار امام و متكلم نامى شيعه ) را كرد و به هارون گفت : « او [ - هشام ] فكر مىكند كه خداوند ، امام ديگرى جز تو در روى زمين دارد كه طاعتش واجب است . . . و اگر او را امر به قيام كند اطاعت مىكند . » پس از آن ، هارون از يحيى خواست تا مجلسى از متكلمان برپا سازد و هارون در پشت پرده بنشيند تا از ديدگاه‌ها و تأثير كلام هشام آگاه شود . يحيى بحث از مفترض الطاعه بودن امام در امر وى به خروج عليه خليفه -