سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
360
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
مىدهم كه خون مرا نريزى ؛ زيرا من از اين طبقه نيستم و اصلا نامى هم از من در ميان آنها نيست و رفتار صاحبان اين افكار هم غير از رفتار من است . من جوانى هستم كه در مدينه نشو و نما كرده و در بيابانهاى آن روى پاى خود ايستادهام و كارم صيد به كمك پرندگان شكارى است و جز اين به كار ديگرى نمىپردازم . » « 1 » هارون بهتر آن ديد كه عبد اللّه به مدينه بازنگردد ، پس او را به يكى از خواص خود سپرد تا در خانه خود زندانى كند . بعد از آنكه سالى بر حبس عبد اللّه گذشت ، نامهاى به هارون نوشت كه هر سخن زشت و فحش بدى در آن ديده مىشد . هارون اين نامه را خواند و وزيرش جعفر بن يحيى برمكى را از متن آن آگاه ساخت و به وى گفت كه عبد اللّه را در قصر خود زندانى كند . جعفر در عيد نوروز عبد اللّه را كشت و سرش را ضمن هدايايى كه در اين عيد به هارون تقديم كرد ، قرار داد . هارون ، جعفر برمكى را به اين سبب كه بدون اجازه وى عبد اللّه را كشته ، ملامت كرد . روزگار گذشت و پس از مدتى هارون ، برامكه را منكوب ساخت . ازاينرو ، به خادمش مسرور ، كه مأمور كشتن جعفر بود ، گفت : « به جعفر بگو اين همان عبد اللّه بن حسن عموزادهء من است كه او را بىاجازهء من به قتل رساندى . » « 2 » سياست جديد هارون در قبال علويان زمانى آشكار شد كه شخصى از خاندان زبير را والى مدينه كرد ؛ شهرى كه پيشوايان علوى در آن ساكن بودند . ما سابقه دشمنى ديرينه بين علويان و زبيريان را مىدانيم « 3 » و در گذشته نزديك ، شاهد سعايت مصعب زبيرى نسبت به يحيى بن عبد اللّه بوديم . [ بههرحال ] هارون به كار بن عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير را حاكم مدينه كرد . به كار در مجلسى كه هارون با حضور قاضيان و فقيهان
--> ( 1 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 492 . ( 2 ) . اصفهانى در مقاتل الطالبيين ص 492 - 494 مىنويسد : عيد نوروز از اعياد ايرانيان است كه عباسيان آن را برگزار مىكردند . ( 3 ) . عبد اللّه بن زبير وقتى در دوران اموى براى خلافت خود در سرزمين حجاز بيعت مىگرفت ، علويان و هاشميان ، بخصوص محمد بن على بن ابى طالب ، معروف به ابن حنفيه را مورد آزار و ستم قرار داد . ابن زبير از تشويقكنندگان پدرش ، زبير بن عوام و خالهاش عايشه بود تا فتنه جمل را عليه على بن ابى طالب عليه السّلام برپا داشتند . ( ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 91 )