سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
302
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
نهضت نفس زكيه بپيوندد . بدينمنظور ، منصور پيش از وفات ، بخشى از وصيت خود به فرزند و وليعهدش مهدى را به عيسى بن زيد اختصاص داد . او نگرانى خود را از كار عيسى به مهدى گوشزد كرد و گفت : « فرزندم ، چندان مال براى تو جمع كردهام كه هيچ خليفهاى پيش از من نكرده بود ، و براى تو شهرى بنيان نهادهام كه در اسلام همانند آن نيست ، و بر تو از هيچ كس نگران نيستم ، مگر از اين دو نفر ( عيسى بن موسى و عيسى بن زيد ) ، اما عيسى بن موسى با من پيمان و قرارها بسته و من از او پذيرفتهام . به خدا اگر نباشد جز اينكه سخنانى بر زبان براند ، من از او برايت نگران نخواهم بود ، پس تو او را از دل خويش بيرون كن . اما درباره عيسى بن زيد ، اگر شده اين مالها را خرج كنى و اين غلامان را به كشتن دهى و اين شهر را ويران سازى تا بر او ظفر يا بى ، من تو را ملامت نخواهم كرد . » « 1 » مهدى پس از آنكه به خلافت رسيد ، با عيسى از در نرمى وارد شد و خواست از او دلجويى كند ، پس كسى را نزد وى فرستاد و او را بر جانش امان داد و اموال و هداياى فراوانش بخشيد . عيسى به يكى از ياران خود گفت : « اين مرد اين گونه اموال به من بخشيده ، البته به خدا سوگند هدف من از آمدن به كوفه ، خروج بر او نبود ، اما يك شب را در حال ترس و اضطراب خوابيدن ، نزد من از تمام اين اموال و دنيا و آنچه در آن است ، محبوبتر است . » « 2 » عيسى بن زيد كوفه را مركز تحركات سياسى خود قرار داد ، اما تحركات خود را در پس فعاليتهاى علمى و روايت حديث پنهان كرد . « 3 » او هرچند يك بار براى انجام مراسم حج و ديدار با ياران زيدىاش ، به سوى حجاز مىرفت . يارانش بر او نام مؤتم الاشبال ( يتيمكنندهء بچه شيران ) نهاده بودند ؛ زيرا او از توان و جذبه و هيبت بسيار برخوردار بود . مهدى از فعاليتهاى عيسى آگاه شد و به والى كوفه دستور داد تا تحركات وى را زير نظر
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 345 . منظورش شهرى بود كه آن را بنا مىكرد ؛ يعنى بغداد . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 411 . ( 3 ) . اصفهانى ، عيسى بن زيد را چنين وصف مىكند : « عيسى در ميان كسانى كه از خاندانش باقى مانده بودند ، در دين و علم و زهد و پارسايى ، سرآمد بود و در امر مذهب و اقداماتى كه مىكرد ، با دانش فراوان و روايت حديث و تلاش براى طلب آن ، از سايرين بصيرت بيشترى داشت . » ( همان ، ص 407 )