سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
258
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
بود و به اين انتساب ، مباهات مىكرد . « 1 » همچنين امام جعفر عمل مردمان عراق را در دشنام به ابو بكر و عمر « 2 » ردّ مىكرد . « 3 »
--> - على بن ابى طالب نقل مىكند كه : « لما قبض رسول الله نظرنا فى امرنا فوجدنا النبى قد قدم ابا بكر فى الصلاة فرضينا لدنيانا من رضى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله لديننا فقدمنا ابا بكر » درحالىكه از بديهيات تاريخ اسلام عدم حضور على بن ابى طالب در سقيفهء بنى ساعده و انتخاب ابو بكر و دست كم تأخير بيعت از جانب ايشان است ( ر . ك : صفوة الصفوة ، ج 1 ، ص 257 ) . روايت ابو المحاسن كه از منابع بسيار متأخر اهل تسنن مىباشد ، با روايات متواتر امام باقر و امام صادق عليهما السّلام در رد امامت ديگران ، تضاد آشكار دارد . ( مترجم ) ( 1 ) . امام جعفر صادق عليه السّلام مىگفت : صديق دو بار مرا به دنيا آورد و من دو بار فرزند صديق هستم . ( اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 89 ) البته منظور واقعى امام افتخار به انتساب به محمد بن ابى بكر بوده است كه از پدرش بيزارى مىكرد . ( مترجم ) ( 2 ) . هرچند كه در نزاع شيعه و سنى ، رواياتى از ائمه عليهم السّلام در ستايش شيخين نقل شده است ، اما آنچه از نظر شيعه نيز مسلم است اينكه لعن و طعن آشكار خلفاى سهگانه ، قطعا حيات نوپاى شيعيان اماميه را تهديد مىكرد و به جاى محبت و دوستى بين مسلمانان ، كينه و نفرت مىآورد و وحدت جامعه اسلامى را به خطر مىانداخت . پرواضح است كه ائمه اماميه با وجود اصرار و تأكيد بر حق الهى خود بر امامت امت ، و غصب اين حق از جانب ديگران ، و سفارش شيعيان به تولّى و تبرّى ، با اين كار ، كه گويى در بعضى از جوامع شيعى آن زمان رواج يافته بود موافق نبودند . در سيرهء آن بزرگواران نيز چنين رويهاى مشهود نيست . امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : « ان العبد ليكون مظلوما فما يزال يدعوا حتى يكون ظالما » ؛ گاهى بندهاى كه مظلوم واقع مىشود آن قدر نفرين مىكند كه خود نيز ظالم مىشود . » ( ر . ك : كلينى ، كافى ، ج 2 ، ص 250 ) علاوه بر اين ، مكتب علمى امام صادق عليه السّلام متعلق به همه فرقههاى اسلامى بوده است نه صرفا ويژه شيعيان . شخصيتهايى همچون ابو حنيفه ، مالك بن انس و سفيان ثورى به شاگردى آن حضرت مباهات كردهاند و فضل و زهد و فقه امام را در بالاترين درجه و تصور دانستهاند . اين نشان مىدهد كه بينش و روش امام صادق عليه السّلام متفاوت با بعضى رفتارها و تظاهرها بوده است . ( مترجم ) ( 3 ) . امام جعفر صادق عليه السّلام به جابر جعفى ، از شيعيان جعفرى ، گفت : « اى جابر ، به من خبر رسيده كه گروهى در عراق كه به خيال خود دوست ما هستند ، ابو بكر و عمر را طعن مىكنند و گمان دارند كه من به اين كار فرمانشان دادم ، پس به ايشان بگو كه من از ايشان نزد خدا برى هستم ، و سوگند به آن كسى كه جان محمد در دست اوست ، اگر عهدهدار حكومت بودم ، با ريختن خون آنان به خدا تقرب مىجستم تا به شفاعت محمد برسم . و من بر اين خواهم بود ، اگر در حالت استغفار و طلب ترحم براى آن دو نباشم و دشمنان خدا از اينها غافلاند . ( حلية الاولياء ، ج 3 ، ص 137 ) اين حديث در كتاب ابن عساكر ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 54 ، ص 282 و ابن كثير ، البداية و النهايه ، ج 9 ، ص 340 از امام باقر عليه السّلام نقل شده است . مؤلف اين حديث را از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است و به حلية الاولياء ارجاع داده است . چون مخاطب حديث جابر است ، به نظر مىرسد نقل مؤلف اشتباه است ؛ زيرا جابر زمان امامت امام صادق را درك نكرده است . ( مترجم )