سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
221
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
از جمله روشهايى كه منصور به كار گرفت تا مردم خراسان ، نفس زكيه را تأييد نكنند ، ايجاد آرامش در بين آنان و فرونشاندن همتهاى آنان بود . به گزارش طبرى زمانى كه محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان در زندان منصور درگذشت ، « سر او را از بدنش جدا كرد و با گروهى از شيعيان به خراسان فرستاد . آنان سر را در مناطق مختلف خراسان مىگرداندند و به خدا سوگند مىخوردند كه اين سر محمد بن عبد اللّه فرزند فاطمه ، بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است . آنان اين توهم را در مردم ايجاد كردند كه اين سر ، متعلق به محمد بن عبد اللّه بن حسن است كه در انتظار خروجش بر ابو جعفر منصور بودند . » « 1 » منصور مىخواست محمد را هم به اين توهم بيندازد كه مردمان خراسان بر دوستى و طاعت اويند و اگر محمد قيام خود را آشكار كند به او لبيك مىگويند ، ازاينرو ، نامههايى را از زبان بزرگان خراسان نوشت با اين مضمون كه آنان ولايت او را پذيرفتهاند . همچنين حميد بن قحطبه ، سردار منصور ، موفق شد در محمد اين توهم را ايجاد كند كه وى طرفدار اوست ، اما نمىتواند خود را از دستگاه منصور كنار بكشد ، و اين از خطبهاى كه محمد در دوازدهم رمضان سال 145 ، يعنى چند روز پيش از آغاز جنگ در مدينه ايراد كرد ، آشكار مىشود . او گفت : « همانا مردم خراسان در بيعت من هستند و حميد بن قحطبه هم با من بيعت كرده است و اگر بتواند از ميان لشكريان عيسى فرار كند ، اين كار را خواهد كرد . » « 2 » منصور همانگونه كه دروازههاى خراسان را بر دعوت نفس زكيه و برادرش ابراهيم بست ، ارتباط اين دو پيشواى علوى را با شيعيان على در كوفه ، كه از زمان على بن ابى طالب عليه السّلام هميشه مأواى شيعه و قلعه استوار علويان بود ، قطع كرد . اين شهر ، پيوسته موطن مذهب تشيع و پناهگاه علويان بود و بزرگترين قيامهاى علوى را در دوره اموى شاهد بود ، « 3 » اما پس از برپايى دولت عباسى شرايط تغيير كرد ؛ زيرا خلفاى اموى در دمشق و در سرزمين شام كه از كوفه و عراق دور بود ، ساكن بودند ، اما اكنون منصور در نزديكى كوفه زندگى مىكرد و بر اين شهر شديدا پنجه انداخته بود ، به حدى كه حتى خبر ظهور
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 183 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 268 . ( 3 ) . همچون قيامهاى حسين بن على ، توابين و مختار ثقفى و زيد بن على .