سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
217
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
كه اهالى شهر فكر مىكردند از هر سو نيروى كمكى براى او مىآيد ؛ نقشه اين بود كه افراد تازه رسيده از يكى از دروازههاى كوفه وارد مىشدند و در آن مسير راههاى كوفه را مىپيمودند و سپس بازمىگشتند و بار ديگر از دروازه ديگرى وارد شهر مىشدند . منصور چون خود را صاحب حق شرعى خلافت مىدانست ، تا لحظه آخر به آن چنگ آويخت . او معتقد بود نفس زكيه يك شورشى است كه از طاعتش سر برتافته است . اما محمد در آن هنگام كه سپاه عباسى ناگهان به مدينه حمله كرد گرفتار نااميدى شد و با عجله بيعت خود را از ياران خود برداشت و به آنان گفت : « اى مردم اين مرد ( عيسى بن موسى ) با نيروها و تجهيزات خود به شما نزديك شده است ، من بيعتم را از شما برمىدارم ، هركه دوست دارد بماند ، مىتواند بماند و كسى كه دوست ندارد ، برود . » « 1 » از عمدهترين اسباب شكست نهضت نفس زكيه و پس از او برادرش ابراهيم ، شتاب محمد در خروج و علنى ساختن قيام بود ، آن هم پيش از اينكه شرايط پيروزى فراهم گردد و پايه استوارى كه پيروزى براساس آن به دست آيد ، نهاده شود . به نظر مىرسد كه عبد اللّه بن حسن مىدانست فرزندانش محمد و ابراهيم مشتاقاند كه به آشكار كردن قيام خود شتاب بخشند ، بنابراين ، پيوسته آن دو را به صبر و خويشتندارى نصيحت مىكرد . اصفهانى روايت مىكند : « محمد و ابراهيم در هيئت و شكل اعراب نزد پدرشان مىآمدند و از او اجازه خروج مىخواستند ، اما او مىگفت : عجله نكنيد تا قدرت يابيد . » « 2 » نفس زكيه وقتى كه مىخواست قيام خود را آشكار كند مىدانست هنوز شرايط زمانى فراهم نشده است ، اما بر اثر پافشارى ياران و نزديكانش كه او را به اين امر وادار كردند ، حركت را آغاز كرد . آنان مىگفتند : « براى خروج منتظر چه هستى ؟ به خدا قسم اين امت ، احدى را شايستهتر از تو براى خلافت نمىيابند ، پس نبايد چيزى تو را از خروج مانع شود ، حتى اگر تنها باشى . » « 3 » طبرى به خروج محمد پيش از فرارسيدن زمان مناسب اشاره مىكند و مىگويد :
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 308 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 330 . ( 3 ) . همان .