سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
196
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
مركزيت قيام نبود و اين امر ، از روايت مسعودى به دست مىآيد كه گفت : « وقتى محمد بن عبد اللّه ( نفس زكيه ) در مدينه ظهور كرد ، منصور ، اسحاق بن مسلم عقيلى را ، كه پيرى مجرّب و صاحب رأى بود ، فراخواند و گفت : دربارهء يك خارجى متمرّد كه بر ضد من خروج كرده نظر بده . گفت : اوصاف او را بازگو . منصور گفت : مردى است از فرزندان فاطمه ، دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه عالم و زاهد و عابد است . گفت : چه كسانى پيرو او شدهاند ؟ گفت : فرزندان على و فرزندان جعفر و فرزندان عقيل و فرزندان عمر بن خطاب و فرزندان زبير و ديگر قريشيان و نيز فرزندان انصار . گفت : شهرى را كه در آن قيام كرده ، برايم توصيف كن ؟ گفت : نه زراعت دارد ، نه مرتع و نه تجارت كافى . اسحاق ، لختى انديشيد و گفت : اى امير مؤمنان بصره را از سپاهيان پر كن . منصور با خويشتن گفت : اين مرد ، كودن است ؛ من درباره كسى كه در مدينه خروج كرده از او مىپرسم و او سفارش مىكند بصره را از سپاهيان پر كنم . پس به او گفت : اى پيرمرد برو . چيزى نگذشت كه خبر آمد ابراهيم در بصره ظهور كرده است . منصور گفت : عقيلى را نزد من بياوريد . چون بيامد او را نزديك نشانيد و به او گفت : من با تو دربارهء كسى كه در مدينه خروج كرده بود ، مشورت كردم و به من گفتى كه بصره را از مردان جنگى پر كنم ، مگر از بصره خبر داشتى ؟ گفت : نه ، ولى از قيام مردى سخن گفتى كه چون كسى همانند او خروج كند ، احدى از همراهى او تخلف نكند . سپس از شهرى كه محل اقامت او بود ياد كردى كه كوچك است و تحمل اقامت سپاه ندارد ، به خود گفتم اين مرد در جستوجوى جاى ديگرى خواهد بود ، به مصر انديشيدم و كار آن را درست و محكم يافتم ، شام و كوفه نيز چنين است . پس به بصره انديشيدم و به سبب خالى بودن آن از سپاهيان ، بر آن بيمناك گشتم و گفتم كه آنجا را از مردان پر كنى . منصور گفت : نكو گفتى ، برادر اين شخص در بصره خروج كرده است . » « 1 » ابراهيم به جز بصره ، جاى ديگرى براى اعلان قيام خود نداشت و اوضاع سياسى سرزمينهاى اسلامى ، او را بر اين امر وادار ساخته بود ، گرچه كوفه مناسبترين شهر براى
--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 306 .