سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
169
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
رباح زندانيان را نزد خليفه آورد و آنان را درحالىكه با غل و زنجير بسته شده بودند ، به محلى كه منصور در آنجا بود ، وارد كرد . عبد اللّه بن حسن به شدت تشنه بود ، از اينرو ، فرياد زد : « اى مردم ! چه كسى فرزند رسول خدا را سيراب مىكند ؟ » كسى او را اجابت نكرد . زندانيان را نزد منصور بر زمين انداختند . عبد اللّه به خليفه گفت : « اى ابا جعفر ! به خدا قسم ما با اسيران شما در جنگ بدر چنين رفتار نكرديم » و منصور بر او آب دهان انداخت . « 1 » سپس منصور از بنى حسن دربارهء محل اختفاى محمد نفس زكيه پرسيد ، اما پاسخى نشنيد . پس با ايشان به درشتى و خشونت برخورد كرد و بعضى از آنان را شكنجه كرد . « 2 » سپس دستور داد آنها را با شترهاى بىبرگ و زين « 3 » به كوفه بفرستند . در كوفه زندانيان را به زندان قصر ابن هبيره كه نزديك هاشميه بود ، بردند ، اين محل ، سردابى در زيرزمين بود ، به گونهاى كه زندانيان تفاوت روز و شب را تشخيص نمىدادند « 4 » و بسيارى از آنان در اين زندان تاريك مردند . يكى از آنها محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان بود كه سر او را از تن جدا كردند و با گروهى از شيعيان به خراسان فرستادند و آن را در شهرهاى خراسان گرداندند . ايشان گمان مىكردند كه اين سر محمد نفس زكيه است . « 5 » جاحظ در توصيف آنچه به بنى حسن رسيد ، داد سخن مىدهد و مىگويد : منصور بنى حسن را به كوفه و زندان قصر ابن هبيره آورد . سپس محمد بن ابراهيم را خواست و فرمان داد كه گرداگرد او ديوارى بنا كردند ، درحالىكه زنده بود ، و به همين شكل او را رها كرد تا از گرسنگى و تشنگى جان داد . پس از آن ، بيشتر همراهان وى را كه از بنى الحسن بودند ، كشت . ابراهيم الغمر ، فرزند حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ، از جمله كسانى بود كه
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 176 . با اين جمله ، او اسارت عباس بن عبد المطلب را در جنگ بدر به منصور يادآورى كرد . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 450 . ( 3 ) . يا بدون روپوش . ( 4 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 306 . ( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 183 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 226 .