سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

146

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

بهترين شاهد بر دشمنى بين ابو سلمه خلال و ابو مسلم خراسانى ، روايت مسعودى است كه مىگويد : ابو مسلم نامه‌اى به ابو العباس نوشت و در آن اشاره كرد كه ابو سلمه را بكشد . او در نامه خود نوشته بود : « خدا خون او را بر تو حلال كرده ؛ چرا كه بيعت را زير پا گذاشته و اصول را تغيير داده و راه ديگر رفته است . » اما ابو العباس نظر وى را رد كرد و گفت : « من دولت خود را با كشتن يكى از پيروانم آغاز نمىكنم ، به‌ويژه كسى چون ابو سلمه كه مروّج اين دعوت بوده و فداكارى و جان‌بازى نموده و اموال خرج كرده ، و خيرخواه امام خويش بوده و با دشمن جهاد كرده است . » ابو جعفر منصور و داوود بن على نيز ابو العباس را به قتل ابو سلمه ترغيب كردند . وى اين پيشنهاد را هم رد كرد . آن دو نصيحتش كردند كه از او بترسد و مراقبش باشد . ابو العباس گفت : « هرگز ! من در شب و روز ، و در آشكار و نهان ، و در تنهايى و جمع ، از او احساس امنيت مىكنم . » « 1 » تغيير گرايش ابو سلمه از عباسيان به علويان در جلوه‌هاى مختلف بازدارنده ( سلبى ) و تعرضى ( ايجابى ) بروز كرد . در شكل بازدارنده آن ، با آمدن ابو العباس و ابو جعفر منصور به كوفه ، پس از بازداشت امام ابراهيم و مرگ او در زندان مروان ، خليفه اموى در حران ، ظاهر شد . طبرى و مسعودى نقل مىكنند كه ابو سلمه ، ابو العباس و منصور را مخفى كرد و حضورشان را تا چهل روز بر تمامى رهبران شيعه و پيروانشان پوشيده نگه داشت و هرگاه كه از وى درباره امام مىپرسيدند ، مىگفت : اكنون زمان خروج او نيست . « 2 » ابو سلمه حتى از دادن يك صد دينارى كه ابو العباس مىخواست به وسيله آن كرايه صاحب شترانى را بپردازد كه آن‌ها را از حميمه به كوفه آورده بود ، امتناع كرد . « 3 » با اين پيشينه ، ابو العباس توقع داشت ابو سلمه از بيعت با وى خوددارى كند ، ازاين‌رو ، وقتى ابو سلمه مىخواست براى اولين بار از زمان ورود ابو العباس به كوفه با او ديدار كند ، او از ياران خود خواست هوشيار باشند كه اگر ابو سلمه از بيعت خوددارى كرد ، آماده

--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 284 / هم‌چنين ر . ك : تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 89 / دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 368 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 80 / مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 268 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 86 .