سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

126

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

مجلس پايان يافت و حاضران رفتند ، ابو العباس از عبد اللّه خواست كه با او تنها باشد . پس به زير مسند خود دست برد و نامه‌اى بيرون آورد و به عبد اللّه داد تا از محتواى آن آگاه شود . آن نامه‌اى بود از پسرش ، محمد نفس زكيه ، به هشام بن عمرو بن بسطام تغلبى كه او را به يارى خود طلبيده بود . عبد اللّه نامه را خواند و پس از آن به ابو العباس گفت : اى امير مؤمنان من به عهد و پيمان خدا با تو عهد مىكنم كه تا دو فرزندم محمد و ابراهيم زنده‌اند از ناحيه آن‌ها كارى كه خوشايند تو نباشد ، صادر نخواهد شد . « 1 » هنگام بازگشت هيئت علوى به حجاز ، ابو العباس به عبد اللّه گفت : از من چيزى بخواه . عبد اللّه گفت : هزارهزار درهم مىخواهم ؛ چون تاكنون هرگز اين مقدار مال را نديده‌ام . ابو العباس اين اندازه مال در اختيار نداشت ، ازاين‌رو ، از يكى از صرافان قرض گرفت . هم‌چنين مبلغ ديگرى پول به عبد اللّه بخشيد تا بين علويان حجاز تقسيم كند . « 2 » ابو العباس در لحظه وداع به عبد اللّه يادآورى كرد كه دو فرزندش ( محمد و ابراهيم ) هنوز با او به خلافت بيعت نكرده‌اند و او در كارشان مشكوك است و از جانب آن دو احساس ترس و نگرانى مىكند . عبد اللّه گفت : اى امير مؤمنان ! از پسران من كارى كه خوشايند تو نباشد انجام نمىشود . ابو العباس گفت : به تو اطمينان دارم و بر خدا توكل مىكنم . « 3 » هيئت علوى به مدينه بازگشت و عبد اللّه بن حسن ، اموالى را كه ابو العباس بخشيده بود ، بين علويان تقسيم كرد و علويان هم خوشحالى و رضايت خود را از آن نشان دادند . عبد اللّه اين خوشحالى را ناپسند دانست و از ايشان پرسيد : آيا خوشحال شديد ؟ آن‌ها پاسخ دادند : از آنچه بنى مروان از آن محروممان ساخته بودند و اكنون عموزادگان و خويشاوندانمان پس از حاكم شدنشان آن را مىدهند ، چرا خوشحال نباشيم ؟ عبد اللّه خشمگين شد و گفت : آيا راضى هستيد كه امر خلافت را قومى غير از ما در اختيار گرفته‌اند ؟ « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 177 . ( 2 ) . ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 24 . اين صرّاف همان ابن مقرن است . ( 3 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 370 . ( 4 ) . ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 75 .