محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )

85

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت : خداوند بر تو درود مىفرستد و مىگويد : « از جانب تو ، جز خودت يا مردى از [ خاندان ] تو [ پيام را ] نمىرسانَد » . پيامبر خدا ، على عليه السلام را خواست و به او فرمود : « بر عَضباء ، شتر من ، سوار شو و به ابو بكر برس و [ آيه‌هاى ] برائت را از دست او بگير و آنها را به مكّه برسان و پيمان مشركان را به پيش خودشان بينداز و ابو بكر را مخيّر كن كه يا در ركاب تو بيايد يا به سوى من بازگردد » . امير مؤمنان بر « عَضباء » ، شتر پيامبر خدا ، سوار شد و رفت تا به ابو بكر رسيد . چون ابو بكر ، على عليه السلام را ديد ، هراسان شد و به پيشبازش آمد و گفت : اى ابو الحسن ! براى چه آمده‌اى ؟ آيا همراه من مىآيى يا به منظور ديگرى آمده‌اى ؟ امير مؤمنان به او فرمود : « پيامبر خدا به من فرمان داده است كه به تو برسم و آيه‌هاى برائت را از تو بگيرم و با آنها ، پيمان مشركان را به پيش خودشان بيفكنم و به من فرمان داده كه تو را مخيّر كنم كه يا با من بيايى و يا به سوى او بازگردى » . ابو بكر گفت : به سوى او باز مىگردم . به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و چون بر او وارد شد ، گفت : اى پيامبر خدا ! تو مرا براى كارى شايسته ديدى كه بدان ، گردن‌ها به سويم كشيده شد و چون به سوى آن رو كردم ، مرا از آن بازگرداندى . براى چه ؟ آيا [ آيه‌اى از ] قرآن دربارهء من نازل شده است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « نه ؛ امّا جبرئيل امين از سوى خداوند عز و جل به نزد من آمد و اين‌گونه گفت : " از جانب تو ، جز خودت يا مردى از خاندانت [ پيام را ] نمىرسانَد " و على از من است و جز على از جانب من ابلاغ نمىكند » . « 1 » 40 . تاريخ دمشق - به نقل از ابن عبّاس - : در حالى كه با عمر بن خطّاب در يكى از كوچه‌هاى مدينه ، دست در دست هم مىرفتيم ، به من گفت : اى ابن عبّاس ! من

--> ( 1 ) . الإرشاد : ج 1 ص 65 .