محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )

59

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

22 . الإرشاد : چون مردم در جنگ احد از گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله پراكنده شدند و امير مؤمنان ، ايستادگى كرد ، [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] به او فرمود : « تو چرا با مردم نرفتى ؟ » . امير مؤمنان گفت : بروم و تو را وا نهم ، اى پيامبر خدا ؟ ! به خدا سوگند كه نمىروم تا كشته شوم و يا خداوند ، وعدهء يارى به تو را تحقّق بخشد . پس پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : « اى على ! مژده باد كه خداوند ، وعده‌اش را تحقّق مىبخشد و مشركان ، ديگر هيچ‌گاه مانند امروز بر ما دست نمىيابند ! » . سپس به گروهى كه به او رو آورده بودند ، نگريست و به على عليه السلام فرمود : « اى على ! كاش به اينان حمله مىبردى » . امير مؤمنان ، حمله برد و هشام بن اميّهء مخزومى را از آنان كُشت و گروه ، در هم شكست . پس گروه ديگرى رو آوردند و پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : « به اينان حمله كن ! » ، كه بر آنان حمله كرد و عمرو بن عبد اللَّه جُمحى را از آنان كُشت و آنان نيز پراكنده شدند . سپس گروه ديگرى رو آوردند و پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : « به اين گروه ، حمله كن ! » كه بر آنان حمله بُرد و بشر بن مالك عامرى را از آنان كُشت و گروه ، در هم شكست و پس از آن ، ديگر هيچ يك از آنان بازنگشت . مسلمانانِ فرارى به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله باز آمدند و مشركان ، به مكّه بازگشتند . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به مدينه بازگشت . پس فاطمه عليها السلام به استقبال او آمد و با ظرف آبى كه همراه داشت ، صورت پدر را شست . در پى او ، على عليه السلام آمد كه دستش تا شانه خونين بود و « ذوالفقار » را همراه داشت . آن را به فاطمه عليها السلام داد و گفت : اين شمشير را بگير كه