محمد الريشهري

23

علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى )

تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا مىكند بلكه او را در اين مسير حركت مىدهد و به مقصد اعلاى انسانيّت مى رساند . قرآن كريم با صراحت از اين نور سخن مى گويد : « آيا كسى كه مرده دل بود و زنده اش كرديم و براى او نورى پديد آورديم ، تا در پرتو آن در ميان مردم برود ، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنى نيست ؟ » امام على عليه السلام در باره اين نور و مهمترين خواص آن ، كه رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيّت است ، مى فرمايد : « عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است ، تا آن جا كه درشتى هايش خُرد و خشونتهايش نرم شده و نورى پر فروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاهراه توحيد را روشن سازد و در پرتوش راه پيموده شود . بدين سان درها يكى پس از ديگرى او را به آستان سلامت مطلق و براى اقامت جاويد مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد ؛ زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد » . آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدمه حركت صحيح او در جامعه و به سوى كمال مطلق مى دانند ، و يا علم را به نور تفسير مى كنند ، و يا علم را ملازم با ايمان به خدا و رسالت انبياى الهى ، و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مى دانند ، در واقع جوهر و حقيقت علم را توضيح مى دهند . دليل اين كه اين نور را ، مغز علم و همه علوم رسمى را پوسته علم مى شماريم ، آن است كه ارزش علوم رسمى وابسته به آن است . جوهر علم است كه به علم ارزش حقيقى مىدهد ؛ يعنى علم را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بهروزى او قرار مىدهد و بدون آن نه تنها علم فاقد خواص و آثار علم مىشود ، بلكه تبديل به يك عنصر ضد ارزش و ضدّ انسانيّت مى گردد . اين است معناى آنچه بدان اشارت رفت كه ارزش حقيقت علم ، مطلق است و ارزش علوم رسمى ، مشروط . شرط ارزشمند بودن علوم رسمى اين است كه در