محمد الريشهري
195
علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى )
قرار دهد كه مى پنداريد . با نيرنگ و حيله به دلهاى ايشان راه مى يابد و ايشان را وسوسه مىكند ، تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مشتبه سازد ، تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد ؛ تا آنجا كه گروهى به سبب وسوسه او ، ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند . پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گمراه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است ؟ [ حضرت ] فرمود : اين دشمنى كه گفتى ، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش او را بهره اى نمى دهد . دشمنى اش از ملك او چيزى نمى كاهد و دوستى اش در آن چيزى نمى افزايد . تنها از دشمنى پرهيز مىشود كه قدرت زيان و سود رساندن دارد و اگر قصد ملكى كند [ مىتواند ] بگيرد يا قصد سلطانى كند او را مقهور سازد ، ولى ابليس خود بنده است . خدا او را آفريد تا بندگيش كند و او را به وحدانيت بستايد و خدا از همان هنگام آفرينش وى مى دانست كه او چيست و كارش به كجا مى انجامد . پس همواره خدا را همراه با فرشتگان عبادت كرد ، تا آنكه خداوند با سجده در برابر آدم او را آزمايش كرد و او از روى حسد و چيرگى شقاوتش خوددارى كرد ، پس اين هنگام خدا لعنتش كرد و او را از صف فرشتگان بيرون كرد و ملعون و مطرود به زمين فرو آورد و به همين سبب دشمن آدم و فرزندانش شد و هيچ تسلّطى بر فرزندان آدم ندارد ، جز وسوسه و دعوت به بيراهه و با وجود سرپيچى اش ، اقرار به ربوبيّت پروردگارش دارد . 530 . امام زين العابدين عليه السلام : خداى من ! از دشمنى پيش تو شكوه مى كنم كه مرا به بيراهه مى كشاند و از شيطانى كه گمراهم مىكند ، سينه ام را از وسواس آكنده و دمدمه هاى او دلم را احاطه كرده است . هوسم را پشتيبانى مىكند و محبّت دنيا را برايم مى آرايد و ميان من و فرمان بردارى و نزديكى به تو جدايى مى اندازد . 531 . هارون بن خارجه : به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه من شاد مى شوم بى آنكه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آنكه غمى