محمد الريشهري
65
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
گفتم : آن را به كه بسپارم ؟ گفت : « [ اين جا ] حرم قائم عليه السلام است و جز مؤمن ، به آن وارد نمىشود و از آن جز مؤمن ، بيرون نمىآيد » . من افسار مَركبم را رها كردم و آن مرد حركت كرد و من نيز با او رفتم تا آن كه به درِ خيمه رسيد و پيش از من داخل شد و به من امر كرد كه بِايستم تا به سوى من بيايد . سپس به من گفت : « به سلامت و مباركى وارد شو » . من داخل شدم . او نشسته بود . پارچهاى راهراه روى دوش خود انداخته و پارچهاى ديگر را به كمر بسته بود و پارچهاى مانند بابونه « 1 » و به رنگ ارغوانى - كه خيس و آزرده از هوا [ غبار گرفته ] - مىنمود . مانند شاخهء بيدمشك يا شاخهء ريحان ، باگذشت ، باسخاوت ، باتقواى پاكيزه ، نه خيلى دراز و نه خيلى كوتاه ؛ بلكه چهارشانه . سرش گرد ، پيشانىاش بلند ، ابروهايش نازك و كشيده ، بينىاش كشيده و ميانش خميده ، گونههايش نرم و صاف ، و روى گونهء راستش ، خالى مانند خردههاى مشك روى تكّههاى عنبر است . هنگامى كه او را ديدم ، ابتدا سلام كردم و او بهتر از سلام من ، جوابم را داد و با من گفتگو كرد و در بارهء عراقيان از من پرسيد . گفتم : اى سَرور من ! جامهء خوارى به تن كردهاند و ميان قوم [ بنى عبّاس ] ذليل اند . به من فرمود : « اى پسر مهزيار ! شما بر آن قوم ، چيره و حاكم خواهيد شد ، همان گونه كه آنان بر شما حاكم شدند و آنان در روزگار حكومت شما ، خوار خواهند بود » . گفتم : سَرور من ! از وطنم دور و طلبم دراز گشته است . فرمود : « اى پسر مهزيار ! پدرم ، حسن عسكرى عليه السلام با من عهد كرده كه مجاور گروهى نشوم كه خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنتشان كرده است و رسواى دنيا و آخرت اند و عذابى دردناك دارند ، و به من امر كرد كه جز در كوههاى دشوارگذر و
--> ( 1 ) . بابونه ، گياهى معروف است و گل آن بيشتر به رنگ زرد و گاه به رنگ ارغوانى يا سفيد است ( م ) .