محمد الريشهري
36
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
پس از او ، پيامبرى نخواهد آمد و زمام امورِ پس از وى به دست وصى و وارث و جانشين اوست و سپس به دست اوصيا ، يكى پس از ديگرى ، و اين امر خدا ، همچنان در نسلهاى بعدىِ آنها جريان مىيابد تا سپرى شدن دنيا . بنا بر اين ، وصىّ وصىّ محمّد ، چه كسى است ؟ گفت : حسن ، سپس حسين ، پسران محمّد ، و همچنان اوصيا را ادامه داد تا رسيد به صاحب الزمان عليه السلام . آن گاه مرا از آنچه رخ داده ( غيبت امام ) آگاه ساخت و از آن پس ، تمام همّ و غم من اين بود كه به ناحيه [ ى مقدّسه ] بروم . ابو سعيد در سال دويست و شصت و چهار به قم آمد و همنشين ياران ما شد و با آنها به بغداد رفت . او در اين سفر ، همراهى از اهالى سند داشت كه با او همكيش بود . عامرى افزود : غانم به من گفت : من از بعضى از اخلاق و رفتارهاى همسفرم خوشم نيامد . از اين رو از او جدا شدم . از بغداد به عبّاسيه رفتم تا براى نماز آماده شوم و نماز بگزارم . همين طور كه ايستاده بودم و به مقصودم از اين سفر فكر مىكردم ، ناگهان ديدم شخصى آمد و گفت : تو فلانى هستى ؟ و نام هندى او را برد . « 1 » گفتم : بله . گفت : مولايت تو را احضار كرده است . من با او رفتم . مدام مرا از كوچهاى به كوچهاى مىبرد تا اين كه به سرايى و بستانى رسيد . ديدم امام عليه السلام نشسته است . به زبان هندى فرمود : « خوش آمدى فلانى ! حالت چه طور است ؟ حال فلانى و فلانى چه طور بود ؟ » تا هر چهل نفر را اسم بُرد و از حال يكايك آنها پرسيد . آن گاه از آنچه ميان ما گذشته بود ، به من خبر داد و همهء اينها به زبان هندى بود . سپس فرمود : « مىخواستى با قمىها به حج به روى ؟ » .
--> ( 1 ) . در مرآة العقول ( ج 6 ص 178 ) آمده : عبارت « نام هندى او » ، از عامرى است ، يعنى : نام هندى او را گفت .