محمد الريشهري

18

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

دوستدارانت مُهر برگير » . او گفت : مولاى من ! آيا جايز است كه دستى پاك را به سوى هديه‌هايى ناپاك و اموالى پليد ، دراز كنم كه حلال و حرامش درهم آميخته است ؟ ! مولايم ( امام عسكرى عليه السلام ) فرمود : « اى ابن اسحاق ! آنچه را در انبان است ، بيرون بياور تا او ميان حلال و حرامش تميز دهد » و وقتى احمد ، نخستين كيسه را بيرون كشيد ، پسر گفت : « اين ، از آنِ فلانى پسر فلانى از فلان محلّهء قم است و شصت و دو دينار در آن است كه چهل و پنج دينار آن ، بهاى حجره‌اى است كه ارث پدرىاش بوده و آن را فروخته است و چهارده دينارش ، بهاى نُه لباس و سه دينارش هم اجارهء دكان‌هايش بوده است » . مولايمان فرمود : « درست گفتى ، پسر جان ! به اين آقا ( احمد ) حرام‌هايش را نيز بگو » . سپس فرمود : « دنبال سكّهء طلايى بگرد كه در رى ضرب شده و تاريخ فلان سال را دارد و نقش نيمى از يك روى آن ، پاك شده است و نيز يك قطعه طلاى آملى به وزن يك چهارم دينار . علّت حرام بودنش آن است كه صاحب اين كيسه در فلان ماه از فلان سال ، يك من و يك چهارمِ من نخ به بافنده‌اى در همسايگىاش داد تا آن را ببافد ؛ ولى مدّتى بعد ، دزدى ، آن نخ‌ها را ربود و آن بافنده به صاحب نخ‌ها خبر داد ؛ امّا او نپذيرفت و به جاى آن نخ‌ها ، يك من و نيم نخ نازك‌تر از آن نخ‌ها ، از بافنده گرفت و لباسى از آنها درست كرد كه اين سكّه و آن قطعهء طلا ، بهاى آن است » . هنگامى كه احمد سر كيسه را باز كرد ، به برگه‌اى در ميان دينارها برخورد كه نام صاحب آن سكّه و طلا و مقدار آنها همان گونه كه ايشان خبر داده بود ، در آن نوشته شده بود ، و دينار و قطعهء طلا را با همان نشان ، بيرون آورد . سپس كيسه‌اى ديگر بيرون كشيد و آن پسر گفت : « اين از آنِ فلانى پسر فلانى ، از فلان محلّهء قم است و پنجاه دينار در آن است ؛ امّا دست زدن به آن براى ما روا نيست » . گفت : براى چه ؟