محمد الريشهري

60

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

ترغيب كند . 2 - 1 - گزارش آغاز بنا تفصيل اين داستان بر اساس كتاب جنة المأوى حاجى نورى چنين است : شيخ فاضل حسن بن محمّد بن حسن قمّى ، معاصر صدوق در تاريخ قم نقل كرده از كتاب مونس الحزين فى معرفة الحقّ و اليقين از مصنّفات شيخ ابى جعفر محمّد بن بابويه قمى به اين عبارت باب « بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام محمّد مهدى - عليه صلوات اللَّه الرحمن - » ، سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام عليه السلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن بن مثلهء جمكرانى - رحمة اللَّه عليه - مىگويد كه : من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنهء ثلاث و تسعين در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند نصفى از شب گذشته ، مرا بيدار كردند گفتند : برخيز و طلب امام محمّد مهدى صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - را اجابت كن كه تو را مىخواند . حسن گفت : من برخاستم به هم بر آمدم و آماده شدم گفتم : بگذاريد تا پيراهن بپوشم . آواز آمد كه : « هو ما كان قميصك ؛ پيراهن به بر مكن كه از تو نيست » . دست فرا كردم و سراويل خود را برگرفتم ، آواز آمد كه « ليس ذلك منك فخذ سراويلك ؛ يعنى آن سراويل كه برگرفتى ، از تو نيست ؛ از آنِ خود بر گير » . آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشيدم و طلب كليد در سراى كردم ، آواز آمد كه : « الباب مفتوح » . چون به در سراى آمدم ، جماعتى بزرگان را ديدم سلام كردم . جواب دادند و ترحيب كردند ( مرحبا گفتند ) . مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است . چون نيك بنگريدم ، تختى ديدم نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالش‌هاى نيكو نهاده و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مىخواند و فزون از شصت مرد بر اين زمين برگرد او