محمد الريشهري

377

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

آيا برايم جايز است كه نروم ؟ پاسخ آمد : « اگر ضرورى است ، با آخرين كاروان برو » . او با آخرين كاروان همراه شد و جان به سلامت برد ؛ امّا كسانى كه با كاروان‌هاى پيش از او رفته بودند ، [ به دست قرمطيان ] كشته شدند . « 1 » 644 . الغيبة ، طوسى - با سندش به نقل از ابو عبد اللَّه بن سورهء قمى « 2 » - : شنيدم كه سُرور - كه مردى عابد و كوشا بود و او را در اهواز ديدم ، هر چند نسبش را فراموش كرده‌ام - ، مىگويد : من لال بودم و نمىتوانستم سخن بگويم . پدر و عمويم ، مرا در نوجوانى ، هنگامى كه سيزده يا چهارده سال داشتم ، نزد شيخ ابو القاسم بن روح بردند و از او خواستند كه از حضرت [ حجّت ] بخواهد كه خداوند ، زبان مرا بگشايد . شيخ ابو القاسم حسين بن روح به آنان گفت : شما فرمان يافته‌ايد كه به حائر [ حسينى ] برويد . سُرور گفت : من با پدر و عمويم به سوى حائر رفتيم و غسل كرديم و زيارت نموديم و چون پدر و عمويم مرا به اسم فرا خواندند ، من با زبانى شيوا گفتم : بله بله ! پس به من گفت : واى ! سخن مىگويى ! گفتم : آرى . اين سُرور ، مردى بود كه صدايى آهسته داشت . « 3 » 645 . كمال الدين - با سندش به نقل از محمّد بن حسن صيرفى دورقى كه در سرزمين بلخ سكونت داشت - : چون مىخواستم به حج بروم و طلا و نقره همراه داشتم ، آنها را به صورت شِمش در آوردم و اينها اموالى بودند كه به من سپرده شده بودند تا آنها را به شيخ ابو القاسم حسين بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - تحويل دهم . هنگامى كه در سرخس « 4 » فرود آمدم ، در شنزارى چادر زدم و شمش‌هاى طلا و نقره را از هم جدا مىكردم كه يكى از طلاها ، بدون آن كه بفهمم ، از دستم افتاد . هنگامى كه وارد همدان شدم ، دوباره شمش‌ها را وارسى كردم تا از محفوظ ماندنشان آسوده‌خاطر شوم .

--> ( 1 ) . الغيبة ، طوسى : ص 322 ح 270 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 293 ح 1 . ( 2 ) . ابو عبد اللَّه حسين بن محمّد بن سورهء قمى : نام وى در كتاب‌هاى رجال‌شناسى ذكر نشده است . وى معاصرپدر شيخ صدوق بوده است و ابن نوح و ديگران از او نقل مىكنند ( مستدركات علم رجال الحديث : ج 7 ص 23 ش 12994 ) . ( 3 ) . الغيبة ، طوسى : ص 309 ح 262 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 325 . ( 4 ) . سرخس ، شهرى قديمى از شهرهاى خراسان كه ما بين نيشابور و مرو قرار گرفته است .