محمد الريشهري
373
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
و مخالفت و نافرمانى و انكار مىورزند ، تا كسى كه هلاك مىشود ، از روى آگاهى كامل ، و كسى كه حيات مىيابد ، از سرِ آگاهى كامل باشد . [ محمّد بن ابراهيم بن اسحاق مىگويد : ] فرداى آن روز ، نزد شيخ ابو القاسم بن روح - كه خدا روحش را پاك بدارد - باز گشتم ، در حالى كه با خود مىگفتم : آيا چنين مىبينى كه آنچه ديروز برايمان گفت ، از خودش مىگفت ؟ ! امّا او بى آن كه من سخنى بر زبان آورم ، به من گفت : اى محمّد بن ابراهيم ! اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان [ شكارى ] مرا بربايند و يا باد ، مرا به جايى دور بيفكند ، برايم بهتر از آن است كه در بارهء دين خدا ، بر طبق نظرم يا از جانب خودم سخنى بگويم ؛ بلكه آنچه مىگويم ، از اصل و شنيده شده از حجّت - كه درودها و سلام خدا بر او باد - است . « 1 » شيخ طوسى پس از ذكر اين خبر ، نوشته است : ما برخى اخبارى را نقل كرديم كه بر امامت فرزند امام عسكرى عليه السلام و نيز وقوع غيبت و وجود او دلالت دارد ؛ زيرا اينها اخبارى هستند كه به گونهاى خارق العاده از ناديدهها و يا چيزهايى كه هنوز واقع نشدهاند ، خبر مىدهند و اينها را تنها كسانى مىدانند كه خداوند از زبان پيامبرش صلى الله عليه و آله آنها را آگاه كرده است و از سوى كسى آمده كه بر راستگويىاش دليل داريم ؛ زيرا اگر آنان راستگو نبودند ، اين گونه نمىتوانستند خبر دهند ؛ زيرا معجزات به دست دروغگويان داده نمىشود ، و چون صدقشان ثابت شد ، وجود كسى كه اينها را به او نسبت مىدهند ، نيز ثابت مىشود . و ما همهء اخبار را در اين باره نياورديم تا كتاب به درازا نكشد و [ نيز به خاطر اين كه ] در كتابهاى ديگر آمده است . « 2 » 641 . كمال الدين - با سندش به نقل از ابو الحسن محمّد بن احمد داوودى ، از پدرش - : نزد ابو القاسم حسين بن روح - كه خداوند ، روحش را پاك بدارد - بودم كه مردى از او پرسيد : معناى گفتهء عبّاس چيست كه به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : عمويت ابو طالب ، مطابق حساب جُمَّل ، « 3 »
--> ( 1 ) . كمال الدين : ص 507 ح 37 ( با سند معتبر ) ، علل الشرائع : ص 241 ح 1 ، الغيبة ، طوسى : ص 324 ح 273 ، الاحتجاج : ج 2 ص 546 ح 346 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 273 ح 1 . ( 2 ) . الغيبة ، طوسى : ص 327 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 293 ح 1 . ( 3 ) . در حساب جُمَّل ، حروف زبان عربى به اين ترتيب چيده مىشوند : « أبجد ، هوّز ، حطّى ، كلمن ، سعفص ، قرشت ، ثخذ ، ضظغ » و سپس به ده حرف نخست ، اعداد يك تا ده را متناظر مىكنند و به ده حرف دوم ، اعداد بيست تا صد و به هشت حرف باقىمانده ، اعداد دويست تا هزار را نسبت مىدهند .