محمد الريشهري
239
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
در نرجس ، آثار باردارى نمىبينم . فرمود : « از همان نرجس ، نه از ديگرى » . حكيمه گفت : به نزد او ( نرجس ) رفتم و پشت و شكم او را وارسى كردم و آثار باردارى در او نديدم . نزد امام برگشتم و كار خود را به ايشان گزارش كردم . تبسّمى كرد و فرمود : « در هنگام فجر ، آثار باردارىِ او برايت روشن خواهد شد ؛ چرا كه مَثَل او ، مثل مادر موسى است آثار باردارى در او ظاهر نگرديد و كسى تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد ؛ زيرا فرعون در جستجوى موسى ، شكم زنان باردار را مىشكافت و اين نيز نظير موسى عليه السلام است » . حكيمه گفت : به نزد نرجس برگشتم و گفتار امام را به او گفتم و از حالش پرسيدم . گفت : اى بانوى من ! در خود چيزى از آن نمىبينم . تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمىغلتيد ، تا اين كه چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسيد ، هراسان از جا جست . او را در آغوش گرفتم و بر او « بسم اللَّه » خواندم . ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد و فرمود : « سورهء قدر بر او بخوان ! » و من بدان آغاز كردم و گفتم : حالت چگونه است ؟ گفت : امرى كه مولايم خبر داد ، در من نمايان شده است . من همچنان كه فرموده بود ، بر او مىخواندم و جنين در شكم به من پاسخ داد و مانند من قرائت كرد و بر من سلام نمود . حكيمه گفت : من از آنچه شنيدم ، هراسان شدم ؛ ولى ابو محمّد عليه السلام بانگ بر آورد : « از امر خداى متعال ، در شگفت مباش . خداى متعال ، ما را در خُردى به سخن در مىآورَد و در بزرگى ، حجّت خود در زمين قرار مىدهد » . و هنوز سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم نهان شد و او را نديدم . گويا پردهاى بين من و او افتاده بود . فريادكنان به نزد ابو محمّد عليه السلام دويدم . فرمود : « اى عمّه ! برگرد . او را در جاى خودش خواهى يافت » . حكيمه گفت : باز گشتم و طولى نكشيد كه پردهاى كه بين ما بود ، برداشته شد و