محمد الريشهري
227
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
او را به مادرش باز گردان تا « چشمش [ به او ] روشن شود و اندوهگين نشود و بداند كه وعدهء خدا حق است ؛ امّا بيشتر مردم نمىدانند » » . من او را به مادرش باز گرداندم . فجر صادق دميده بود . نماز واجب صبح را گزاردم و تا طلوع خورشيد به تعقيبات نماز مشغول بودم . سپس با ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) وداع كردم و به منزلم باز گشتم . سه روز كه گذشت ، به ديدن ولىّ خدا مشتاق شدم و به سوى آنان رفتم و ابتدا به اتاقى كه سوسن در آن بود ، سر زدم . هيچ اثر و صدايى از آنها نبود . خوش نداشتم بپرسم . از اين رو بر ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) وارد شدم و خجالت كشيدم كه ابتدا من از ايشان بپرسم ؛ امّا ايشان آغاز كرد و فرمود : « اى عمّه ! او در سايه و پناه خدا و در پس پرده و غيبت اوست تا آن گاه كه اجازهء ظهورش را بدهد . هنگامى كه خداوند ، مرا پنهان كرد و جانم را گرفت و ديدى كه پيروانم دچار اختلاف شدهاند ، معتمدان آنان را آگاه كن ؛ امّا [ اين خبر ] بايد نزد تو و ايشان پوشيده باشد كه خداوند ، ولىّ خود را از خلقش پنهان و او را از ديد بندگان ناپيدا مىنمايد و كسى او را نخواهد ديد تا آن كه جبرئيل عليه السلام اسبش را [ براى قيام و ظهور ] پيش رويش آورد « تا خداوند ، كارى را حتماً مىشود ، به انجام رسانَد » . « 1 » 343 . الغيبة ، طوسى - به نقل از محمّد بن ابراهيم ، از حكيمه ، و مانند حديث اوّل « 2 » را نقل كرد ، جز آن كه در آن گفت - : ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) نيمهء ماه رمضان سال 255 در پى من فرستاد و من به او گفتم : اى فرزند پيامبر خدا ! مادرش كيست ؟ فرمود : « نرگس » . روز سوم [ پس از تولّد ] ، اشتياقم به ولىّ خدا شدّت گرفت و دوباره [ براى ديدن آنها ] به سويشان باز گشتم و از اتاقى كه نرگس در آن بود ، شروع كردم . او مانند زنان
--> ( 1 ) . الغيبة ، طوسى : ص 234 ح 204 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 17 ح 25 . ( 2 ) . ر . ك : ح 342 .