محمد الريشهري

191

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

در حقّ من جفا نمودى ! او فرمود : « تأخير من براى شرك تو بود . حال كه اسلام آوردى ، هر شب به ديدار تو مىآيم تا آن كه خداوند ، وصال واقعى را ميسّر گرداند » و از آن زمان تاكنون هرگز ديدار او از من قطع نشده است . بِشر گفت : به او گفتم : چگونه در ميان اسيران قرار گرفتى ؟ او گفت : يك شب ، ابو محمّد به من گفت : پدربزرگت در فلان روز ، لشكرى به جنگ مسلمانان مىفرستد و خود هم به دنبال آنها مىرود و بر توست كه در لباس خدمت‌گزاران در آيى و به طور ناشناس از فلان راه به روى » . من نيز چنان كردم و طلايه‌داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و كارم بدان جا رسيد كه مشاهده كردى و هيچ كس جز تو نمىداند كه من دختر پادشاه رومم و اين را خودم به اطّلاع تو رسانيدم . آن پيرمردى كه من در سهم غنيمت او افتادم ، نامم را پرسيد و من آن را پنهان داشتم و گفتم : نامم نرجس است و او گفت : اين ، نام كنيزان است . گفتم : شگفتا ! تو رومى هستى ؛ امّا به زبان عربى سخن مىگويى ! گفت : پدربزرگم در آموختن ادبيّات به من ، حريص بود و زن مترجمى را بر من گماشت و هر صبح و شامى به نزد من مىآمد و به من عربى آموخت تا آن كه زبانم بر آن عادت كرد . بِشر گفت : چون او را به سامرّا رسانيدم و بر مولايمان امام هادى عليه السلام وارد شدم ، به او فرمود : « چگونه خداوند ، عزّت اسلام و ذلّت نصرانيت و شرافت اهل بيت محمّد صلى الله عليه و آله را به تو نماياند ؟ » . گفت : اى فرزند پيامبر خدا ! چيزى را كه شما بهتر مىدانيد ، چگونه بيان كنم ؟ فرمود : « من مىخواهم تو را اكرام كنم . كدام را بيشتر دوست مىدارى : ده هزار درهم را [ كه با آن ، خود را آزاد كنى و به سرزمينت بازگردى ] يا بشارتى كه در آن ، شرافت ابدى است ؟ » . گفت : بشارت را .