حسن سيد اشرفى

25

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

9 - قائلين به مفهوم داشتن جملهء شرطيّه بايد براى اثبات ادّعاى خود چگونه دليل بياورند ؟ ( فلا بدّ للقائل بالدّلالة . . . على علّته المنحصرة ) ج : مىفرمايد : قائل به مفهوم داشتن جملهء شرطيّه اوّلا : بايد براى ادّعاى خودش اثبات وضع واضع و يا وجود قرينهء عامّه را بر مفهوم داشتن جمله شرطيّه يعنى دلالت بر انتفاء عند الانتفاء جمله شرطيّه را بنمايد . ثانيا : اين خصوصيّت مستلزم ترتّب جزاء بر شرط به نحو ترتّب معلول بر علّت منحصره‌اش باشد . « 1 » 10 - قائلين به مفهوم نداشتن جملهء شرطيّه چگونه بايد دليل بياورند ؟ ( و امّا القائل بعدم الدّلالة . . . بعد تسليم اللّزوم او العلّيّة ) ج : مىفرمايد : امّا قائلين به مفهوم نداشتن جملهء شرطيّه در وسعت و آزادى بيشترى هستند . چرا كه مىتوانند يكى از اين مقدّمات را منكر شده و بگويند اوّلا : بين شرط و جزاء لزوم و علاقه نمىباشد . يعنى ممكن است تحقّق جزاء به دنبال شرط از باب اتّفاق باشد . ثانيا : اگر علاقه هم باشد ولى هميشه به نحو ترتّب نمىباشد . ثالثا : اگر به نحو ترتّب بوده

--> ( 1 ) - تحليل « تلك الخصوصيّة الخ » به چهار خصوصيّت برمىگردد . يعنى انتفاء عند الانتفاء وقتى خواهد بود كه اوّلا : بين شرط و جزاء علاقه و لزوم باشد يعنى تحقّق جزاء هميشه و به دنبال تحقّق شرط بوده و به نحو اتّفاقى نباشد مثل ناهقيّت حمار به دنبال نطق زيد در قضيّهء « ان كان زيد ناطقا فالحمار ناهقا » كه اتّفاقى است . ثانيا : ترتّب بين تحقّق شرط و جزاء باشد . يعنى جزاء در وجود ، متأخّر از وجود شرط باشد و نه متلازم هم و يا شرط ، متأخّر از جزاء باشد . مثل جملهء « ان كان النّهار موجود فالشمس طالعة » كه شرط متأخّر از جزاء مىباشد . ثالثا : ترتّب به نحو علّت و معلول باشد و نه از باب حكمت . مثل عده نگه‌داشتن زن بعد از طلاق كه حكمت براى روشن شدن وضع زن از باب حامله بودن و نبودن مىباشد . رابعا : ترتّب علّى و معلولى نيز به نحو علّت منحصره باشد . يعنى شرط ، علّت منحصر براى تحقّق جزاء باشد نه اينكه جزء علّت باشد و يا براى تحقّق جزاء ، علّت جايگزين وجود داشته باشد كه در شرع گفته شده موارد آن بسيار است مثل « اذا خفى الجداران فقصّر » كه خفاى جدران علّت منحصره براى قصر نماز نيست . چرا كه باز بيان شده است « اذا خفى الاذان فقصّر » كه خفاى اذان نيز علّت قصر نماز ذكر شده است . بنابراين ، اين‌طور نيست كه اگر خفاى جدران نشد ، نماز شكسته نيست چرا كه ممكن است خفاى اذان باشد و نماز شكسته شود .