حسن سيد اشرفى
47
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
توهّم دخول اين مقدّمه را در محل نزاع داشت . « 1 » 25 - نظر مصنّف از قسم دوّم مقدّمهء عاديّه و داخل بودن يا داخل نبودن آن در محلّ نزاع چيست ؟ ( و ان كانت بمعنى . . . ممكنا ذاتا فانهم ) ج : مىفرمايد : قسم دوّم ، آن است كه اگرچه تحقّق ذو المقدّمه واقعا و در خارج در حال حاضر متوقّف بر مقدّمه بوده مثل گذاردن نردبان براى رفتن به پشت بامى كه مولى به آن امر نموده است ولى اين توقّف به خاطر آن است كه تمكن از رفتن به پشت بام به وسيله پريدن و پرواز كردنى كه عقلا ممكن است وجود ندارد . بنابراين ، مقدّمهء عاديّهء قسم دوّم برگشت به عقليّه مىكند . « 2 » به دليل ضرورى بودن اينكه رفتن به پشتبام بدون مثل گذاردن نردبان براى شخصى كه فعلا قدرت و تمكّن از پرواز و پريدن ندارد عقلا ممكن نمىباشد اگرچه پرواز كردن او ذاتا ممكن بوده و محال ذاتى و حتّى محال وقوعى نيست . بلكه ذاتا و وقوعا ممكن است ولى واقع نشده است . اين قسم از مقدّمهء عاديّه داخل در محلّ نزاع مىباشد . « 3 »
--> ( 1 ) - زيرا مقدّمهاى كه داخل در محلّ نزاع خواهد بود آن است كه عقلا توقّف ذو المقدّمه برآن مقدّمه باشد و در اينجا ذو المقدّمه عقلا متوقّف بر مقدّمه نمىباشد . ( 2 ) - زيرا مقدّمه چيزى بود كه عقلا تحقّق ذو المقدّمه متوقّف برآن باشد و اينجا نيز رفتن به پشت بام براى شخصى كه فعلا امكان رفتن به پشت بام به طريق ديگرى مثل پريدن برايش نبوده عقلا متوقّف بر گذاردن نردبان مىباشد . ( 3 ) - ولى بايد گفت : مقدّمه ، آن چيزى است كه ذو المقدّمه متوقّف برآن مىباشد . در نتيجه ؛ معناى مقدّمه يك امر كلّى است كه مىتواند مصاديق مختلفى داشته باشد . بنابراين ، در اينجا نيز مقدّمه عبارت از قدر جامع كه متوقف بودن ذو المقدّمه بر مقدّمه بوده مىباشد . اين قدر جامع مىتواند در هر موردى مصاديق مختلفى داشته باشد . مثلا قدر جامع براى رفتن به پشت بام ، عبارت از استفاده و به كارگيرى هر وسيلهاى براى انجام آن مىباشد از قبيل نردبان ، جرثقيل ، پريدن و هر چيز ديگر و قدر جامع براى حجّ عبارت از قطع مسافت مىباشد كه با هر وسيلهاى مثل ماشين ، اسب ، پياده رفتن ،