حسن سيد اشرفى

41

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

وجود ذى المقدّمة بدونه : كلمهء « وجود » نايب فاعل براى « استحيل » و اضافه به بعدش شده و ضمير در « بدونه » به ماء موصوله به معناى مقدّمه برمىگردد . ما استحيل وجوده بدونه شرعا : ضمير در « وجوده » به ذى المقدّمه و ضمير در « بدونه » به ماء موصوله به معناى مقدّمه برگشته و كلمهء « شرعا » تمييز نسبت است . يعنى از نظر شرع . و لكنّه : ضمير در « لكنّه » به معناى شأن مىباشد . ضرورة انّه : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد . لا يكاد يكون مستحيلا ذلك : كلمهء « مستحيلا » خبر مقدّم و كلمهء « ذلك » اسم مؤخّر براى « يكون » و مشار اليه آن نيز وجود ذى المقدّمه بدون مقدّمه مىباشد . الّا اذا اخذ فيه : ضمير نايب فاعلى در « اخذ » به ماء موصوله در « ما استحيل الخ » كه مقصود ، مقدّمه بوده برگشته و ضمير در « فيه » به ذى المقدّمه برمىگردد . بدون شرطه و قيده : ضمير در « شرطه » به مشروط و ضمير در « قيده » به مقيّد برمىگردد . يكون عقليّا : ضمير در « يكون » به استحاله برمىگردد . فان كانت : ضمير در « كانت » به عاديّه برمىگردد . يكون التوقّف عليها : مقصود از « التّوقّف » توقّف ذى المقدّمه بوده و ضمير در « عليها » به مقدّمه برمىگردد . تحقّق ذيها بدونها : كلمهء « ذيها » مضاف اليه « تحقّق » بوده و ضمير در آن و در « بدونها » به مقدّمه برمىگردد . جرت على الاتيان به بواسطتها : ضمير در « جرت » به عادت و در « به » به ذو المقدّمه و در « بواسطتها » به مقدّمه برمىگردد . فهى و ان كانت الخ : ضمير « هى » و ضمير در « كانت » به عاديّه برمىگردد . الّا انّه : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد . توهّم دخولها : ضمير در « دخولها » به عاديّه برمىگردد .