حسن سيد اشرفى
29
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مىتوان دوئيّت و تغاير اعتبارى قائل شده و بگوئيم : اگر اجزاء را به تمامهء بدون شرط و به عبارت ديگر لا به شرط لحاظ كنيم ، آنوقت ، به آن اجزاء ، اطلاق مقدّمه شده و مقدمه بودن اجزاء به آن است كه ماهيّت لا به شرط لحاظ شوند . « 1 » ولى اگر همين اجزاء را به شرط شىء يعنى به شرط اجتماع اجزاء لحاظ كنيم به آن مركّب گفته مىشود . يعنى ماهيّت را به شرط شىء لحاظ كنيم . « 2 » پس مغايرت بين آنها حاصل مىشود ، و اساسا با لحاظ همين تغاير اعتبارى ، به اجزاء مىتوان اطلاق اجزاء كرد . يعنى وقتى اجزاء را لا به شرط لحاظ كنيم . اطلاق عنوان مركّب و كلّ بر اجزاء هم وقتى است كه اين اجزاء را به شرط شىء يعنى به شرط اجتماع لحاظ كنيم . 10 - اينكه اطلاق جزء بر اجزاء وقتى است كه اجزاء را لا به شرط لحاظ كرد با آنچه كه اهل معقول مىگويند لحاظ اجزاء خارجيّه به نحو به شرط لا بوده چگونه قابل جمع مىباشند ؟ ( و كون الاجزاء الخارجيّة . . . الى المركّب فافهم ) ج : مىفرمايد : اينكه اهل معقول مىگويند اجزاء خارجيّهء هر موجود همچون هيولى و صورت « 3 » لحاظشان به شرط لا بوده با گفته ما كه گفتيم اطلاق جزء بر اجزاء واجب و
--> ( 1 ) - يعنى ماهيّت لا به شرط كه چه در ضمن كلّ باشد يا به صورت منفرد و جدا جدا . ( 2 ) - يعنى مجموع اجزاء با هم . ( 3 ) - مقصود از « هيولى » مادّهء هر موجودى است كه از آن تعبير به سيرت هم مىشود و صورت نيز آن چيزى است كه عارض بر مادّه شده و موجود به وسيلهء همين صورت محقّق مىشود . مثلا انسان يك مادّه يا سيرتى و يك صورتى دارد كه اين صورت ، ابتدا شكل نباتى و بعد حيوانى و بعد صورت انسانى و با مردن صورت خاكى مىگيرد . يعنى صورت در حال تغيير و تكامل است ولى در همهء اين مراحل از صورتهاى شكل گرفته ، مادّه يا سيرت ، ثابت است . خلاصه آنكه مادّه و صورت از اجزاء خارجيّهء هر موجودى است كه اهل معقول از آنها تعبير به « به شرط لا » كرده و با تعبير مصنّف كه از اجزاء خارجيهء نماز تعبير به « لا به شرط » كرده منافات دارد .