حسن سيد اشرفى
762
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
( حصول غرض نهايى ) مجالى براى اتيانش ( امر يا مأمور به ) دوباره به انگيزهء امتثال ديگرى يا به انگيزهء اينكه باشد دو اتيان ، امتثال واحد ، به دليل آنچه كه دانستى از حاصل شدن موافقت با اتيان آن ( طبيعت ) و ساقط شدن غرض با اين ( موافقت ) . و سقوط امر ، با سقوط آن ( غرض ) است ، پس باقى نمىماند مجالى براى امتثال آن ( امر ) اصلا . و امّا وقتى نباشد امتثال ، علّت تامّه براى حصول غرض ، مانند وقتى كه امر كند ( آمر ) به آب براى اينكه بنوشد ( آمر ) يا وضوء بگيرد ( آمر ) پس بياورد ( عبد يا مأمور ) به آن ( آب ) ننوشد ( آمر ) يا وضوء نگيرد ( آمر ) الآن . پس بعيد نمىباشد صحيح بودن تبديل كردن امتثال را با اتيان كردن فرد ديگرى كه بهتر از آن ( فرد اوّل ) است ، بلكه مطلقا ( بهتر از اوّلى باشد يا بهتر نباشد ) ، چنان كه بود برايش ( مأمور يا عبد ) اين ( تبديل امتثال ) قبل از اين ( اتيان اوّل ) بنا بر آنچه ( توضيحى ) كه مىآيد بيانش ( توضيح ) در اجزاء . مبحث نهم : حقّ ، آن است كه همانا دلالتى نيست براى صيغه ، نه بر فور و نه بر تراخى ، آرى اقتضاى اطلاقش ( صيغه ) جواز تراخى است ، و دليل برآن ( عدم دلالت صيغه بر خور و تراخى ) تبادر طلب ايجاد طبيعت از آن ( صيغه ) است ، بدون دلالتى بر تقييدش ( طبيعت ) به يكى از اين دو ( فور و تراخى ) ، پس چارهاى نيست از تقييد از دلالت ديگرى ، چنان كه ادّعا شده است دلالت داشتن غير از يكى از آيات ( آيات زيادى ) بر فوريّت . و در اين ( ادّعا ) منع است ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا سياق آيهء « وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ » و همچنين آيهء « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ » * همانا اين ( سياق ) برانگيختن به سوى سرعت داشتن به مغفرت و سبقت جستن به خير است ، بدون به دنبال داشتن تركشان ( مسارعه و استباق ) براى غضب و شرّ ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا ترك اين دو ( مسارعه و استباق ) اگر بود ( ترك مسارعه و استباق ) به دنبال دارندهء براى غضب و شرّ ، مىبود بعث با تحذير از اين دو ( مسارعه و استباق ) مناسبتر ، چنان كه مخفى نمىباشد ، پس بفهم . علاوه بر لازم آمدن كثرت تخصيص آن ( فور ) در