حسن سيد اشرفى

699

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مطلّق را تا گفته شود اتيان نماز به قصد امتثال امر ممكن است . 605 - مصنّف در جواب به توهم متوهّم فرمود : نفس صلاة مأمور به نبوده تا امتثال به قصد امر به صلاة ممكن باشد بلكه صلاة مقيّد مأمور به بوده است حال چه اشكالى به جواب مصنّف و در دفاع از متوهّم شده است ؟ ( ان قلت نعم . . . مقيّدة ) ج : مىفرمايد : مستشكل در دفاع از متوهّم و اشكال بر جواب ما مىگويد : آرى قبول داريم كه نماز مطلق ، متعلّق امر نبوده بلكه نماز مقيّد به قصد قربت متعلّق امر مىباشد ولى نفس صلاة يعنى صلاة مطلق نيز در ضمن امر به صلاة مقيّد مورد امر و متعلّق امر قرار گرفته است . چرا كه امر به مركّب امر به اجزاء آن نيز مىباشد . مثلا وقتى امر به صلاة مىشود در ضمن امر به صلاة امر به اجزاء آنكه اوّل آن تكبير و آخر آن تشهّد بوده نيز تعلّق گرفته است . در اينجا نيز مأمور به عبارت از صلاة مركّب يعنى نفس صلاة به اضافه قيّد قصد قربت مىباشد بنابراين ، در امر به مركّب يعنى صلاة مقيّد هم امر به صلاة شده و هم امر به قيد . پس صلاة مطلق يعنى خود صلاة نيز مأمور به بوده و امتثال امر به قصد امر ضمنى نفسى كه از امر به كلّ مترشّح شده ممكن بوده و مصلّى صلاة را به قصد امر ضمنى نفسى صلاة اتيان مىكند . « 1 »

--> ( 1 ) - مستشكل ، صلاة مقيّد به قصد قربت را تشبيه به مأمور به مركّب نموده است : يعنى همان گونه كه امر به صلاة كه مركّب بوده ، در واقع امر به اجزاء وجودى آن نيز مىباشد . يعنى در ضمن امر به صلاة كه مولى فرموده است « صلّوا » امر به ركوع و سجده نيز نموده است . و در واقع امر به ركوع و سجده و غيره هركدام امر نفسى بوده و امر متوجّه به آنها مىباشد ولى با اين فرق كه امر به صلاة ، امر نفسى مستقلّ بوده ولى امر به اجزاء ، امر نفسى ولى ضمنى مىباشد . حال در صلاة مقيّد نيز چنين است . يعنى اين كلّ و مركّب از دو جزء تشكيل شده است يك جزء آن عبارت از مطلق صلاة و يك جزء آن نيز عبارت از قيد قربت مىباشد . در اينجا نيز هركدام از اجزاء كه از آن جمله صلاة مطلق بوده داراى امر نفسى ولى ضمنى است كه از امر به كلّ كه صلاة مقيّد بوده مترشّح شده است . بنابراين ، اتيان صلاة به قصد امتثال امر نفسى ضمنى به صلاة مطلق ممكن خواهد بود .