حسن سيد اشرفى
686
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
كردن به اجزاء واجب به داعى وجوب آن ( واجب ) . مىگويم ( جواب مىدهم ) : با وجود ممتنع بودن اعتبار كردن آن ( قصد امتثال ) اينچنين ( جزء نبودن ) ، پس همانا اين ( اعتبار قصد امتثال به عنوان جزء ) موجب مىشود ( اعتبار قصد امتثال به عنوان جزء ) تعلّق گرفتن وجوب به امر غير اختيارى ، پس همانا فعل و اگرچه باشد ( فعل ) با اراده اختيارا ، مگر آنكه همانا اراده كردن آن ( فعل ) - از آنجا كه نمىباشد ( اراده كردن فعل ) به واسطهء اراده كردن ديگرى و گرنه تسلسل پيدا مىكند ( اراده ) - نيست ( اراده كردن فعل ) به اختيارى ، چنان كه مخفى نمىباشد ، [ علاوه آنكه ] همانا صحيح است اتيان كردن به جزء واجب به داعى وجوب آن ( واجب ) در ضمن اتيان كردنش ( واجب ) با اين داعى ( داعى وجوب ) ، و حال آنكه ممكن نيست ممكن باشد اتيان كردن به مركّب از قصد امتثال به داعى امتثال امر آن ( مركّب يعنى واجب ) . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : آرى ( مستحيل است اعتبار شرعى قصد قربت ) ولى اين همهاش ( اشكال و جوابها ) وقتى است كه باشد اعتبار آن ( قصد قربت ) در مأمور به با امر واحد ( يك امر ) و امّا وقتى باشد ( اعتبار قصد قربت ) با دو امر كه تعلّق گرفته است يكى از اين دو ( امر ) به خود فعل و دوّمى آن دو ( امر ) به اتيان كردنش ( فعل ) به داعى امر آن ( فعل ) ، پس محذورى نيست اصلا ، چنان كه مخفى نمىباشد . پس براى امر است اينكه متوسّل شود ( آمر ) به اين ( امر دوّم ) براى رسيدن به تمام غرضش ( آمر ) و مقصدش ( آمر ) بدون منعى . مىگويم ( جواب مىدهم ) : علاوه بر قطع داشتن - به اينكه همانا نيست در عبادات مگر امر واحد همچون غير اينها ( عبادات ) از واجبات و مستحبّات ، نهايت امر ، دائر است مدار امتثال از جهت وجود و عدم در آنها ( عبادات ) ثوابها و عقابها ، به خلاف غير آنها ( عبادات ) ، پس دائر است در اين ( غير عبادات ) خصوص ثوابها ، و امّا عقوبت ، پس