حسن سيد اشرفى

624

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مىباشد . « 1 » مثلا در جمله « الانسان نوع » انسان ، نوع است مدلولش عبارت از ثبوت نسبت بين انسان ( مسند اليه ) و نوع ( مسند ) بوده و ثبوت چنين نسبتى در ذهن مىباشد . « 2 » يا در جمله « الانسان كاتب » انسان ، نويسنده است . « 3 » مدلولش عبارت از ثبوت نسبت بين انسان ( مسند اليه ) و كاتب ( مسند ) مىباشد . و مدلول كلام در منفى اين جملات مثل « الانسان ليس بنوع » يا « الانسان ليس بكاتب » عبارت از نفى همين نسبت بين مسند و مسند اليه يعنى طرفين نسبت مىباشد . 558 - مدلول كلام لفظى در جملات انشايى چيست ؟ ( امّا الصّيغ الانشائيّة . . . و تحقّقها بها ) ج : مىفرمايد : امّا مدلول و معناى جملات انشايى مثل امر ، نهى ، تمنّى ، ترجّى ، استفهام ، عقود و ايقاعات بنا بر تحقيق ما در بعضى از فوايدمان ، عبارت از ايجاد كردن معانى آن جملات و صيغه‌ها در واقع امر يعنى در خارج مىباشد . مثلا مدلول و معناى جملهء « اضرب » عبارت از ايجاد معناى ضرب و زدن است و در « لا تضرب » عبارت از ترك ضرب مىباشد . به عبارت ديگر ، در اين جملات قصد شده كه معانيشان به واسطهء اين جملات تحقّق پيدا كند . « 4 »

--> ( 1 ) - يعنى موضوع له جملات خبرى عبارت از ثبوت نسبت يا نفى نسبت بين مسند و مسند اليه بوده و نه علم به ثبوت يا نفى نسبت . به عبارت ديگر ، علم داشتن كه يك صفت نفسانى قائم به نفس بوده داخل در موضوع له جملات خبرى نمىباشد . آرى ممكن است گوينده ، عالم به ثبوت نسبت باشد و يا عالم به كذب بودن نسبت باشد ولى به دروغ بگويد « جاء زيد » در اينجا نيز مدلول اين جمله عبارت از ثبوت نسبت بين مسند و مسند اليه مىباشد هرچند متكلّم ، علم به كذب نسبت دارد . ( 2 ) - زيرا نوعيّت هر چيزى از مفاهيم ذهنى است و در عالم خارج فرد و فرديّت وجود دارد . و اين مثال براى قسم ذهنى از واقع و نفس الامر مىباشد . ( 3 ) - اين مثال براى قسم خارجى از واقع و نفس الامر مىباشد . ( 4 ) - بنابراين مدلول و معنايشان صفات نفسانى در نفس مثل اراده و كراهت و تمنّى و ترجّى و غيره