حسن سيد اشرفى
613
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
فوائدمان - ايجادكننده هستند براى معانىاشان ( صيغههاى انشائيّه ) در واقع ، يعنى قصد مىشود ثبوت معانىاشان ( صيغههاى انشائيّهء ) و تحقّق آنها ( معانى صيغههاى انشائيّه ) به واسطه آنها ( صيغههاى انشائيّه ) ، و اين ( ثبوت معانى به واسطهء صيغههاى انشائيّه ) نحوهاى از وجود است ، و چهبسا مىباشد اين ( نحوهء وجود در صيغههاى انشائيّه ) منشأ براى انتزاع كردن اعتبارى كه مترتّب است برآن ( اعتبار ) از جهت شرع يا عرف ، آثارى ، چنان كه اين ( مترتّب بودن آثار شرعى يا عرفى بر صيغههاى انشائيّه ) حال در صيغههاى عقود و ايقاعات است . آرى ، مضايقهاى در دلالت داشتن مثل صيغهء طلب و استفهام و ترجّى و تمنّى با دلالت التزاميّه بر ثبوت اين صفات ( صفات مشهوره ) به نحو حقيقت ، يا به خاطر وضع اينها ( صيغههاى طلب ، استفهام و غيره ) براى ايجاد آنها ( صفات ) در آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد انگيزه به آن ( ايقاع صفات ) ثبوت اين صفات ( صفات مشهوره ) يا [ به خاطر ] انصراف داشتن اطلاق اينها ( صيغههاى مذكوره ) به اين صورت ( داعى ، ثبوت اين صفات مشهوره است ) ، پس اگر نبوده باشد در اينجا ( انشاء صيغهء طلب و غيره ) قرينهاى ، مىباشد انشاء طلب يا استفهام يا غير اين دو ( طلب و استفهام ) با صيغهء آنها ( طلب ، استفهام و غيره ) به خاطر قائم بودن طلب و استفهام و غير اين دو ( طلب و استفهام ) به نفس از جهت وضع يا اطلاق . اشكال و دفع : امّا اشكال ، پس اين ( اشكال ) آن است كه همانا لازم مىآيد بنا بر متّحد بودن طلب و اراده ، در تكليف كردن كفّار به ايمان بلكه مطلق اهل عصيان [ لازم مىآيد ] يا اينكه نباشد اينجا ( تكليف كردن كفّار و اهل عصيان به ايمان ) تكليف جدّى اگر نبوده باشد اينجا ( تكليف كردن كفّار و اهل عصيان به ايمان ) ارادهاى ، چرا كه همانا نمىباشد در اين هنگام ( نبودن اراده ) طلب حقيقى و حال آنكه معتبر بودن آن ( طلب حقيقى ) در طلب جدّى چهبسا مىباشد ( معتبر بودن طلب حقيقى ) از بديهى ، و اگر باشد اينجا