حسن سيد اشرفى
601
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
--> - انشائى و لفظى بوده و نه وجود عينى و خارجى . فرق اين دو در اين است كه ممكن است طلبى فقط حقيقى باشد ولى طلب انشائى نباشد . بنابراين : الف : مثلا ممكن است مولايى شوق مؤكّد و رغبت به آب در نفسش باشد ولى به عبدش امر نكند و نگويد « جئنى بالماء » يا « اطلب منك الماء » . ( طلب حقيقى وجود دارد ولى انشائى نيست ) . ب : مثلا شوق مؤكّد و رغبت به چيزى در نفس نيست ولى امر به آن مىشود . مثل امر امتحانى خداوند به حضرت ابراهيم كه فرزندش را ذبح كند . در اينجا خداوند ، ذبح اسماعيل را طلب مىكند ولى نه به طلب حقيقى بلكه با طلب انشائى . ( طلب انشائى وجود دارد ولى طلب حقيقى نيست . ) ج : موردى كه هم طلب حقيقى و هم طلب انشايى وجود دارد . مثل اينكه مولى شوق مؤكّد و رغبت به آب دارد و اين رغبت را در قالب طلب انشايى از عبدش طلب كرده و مىفرمايد : « جئنى بالماء » يا « اطلب منك الماء » . بنابراين ، ميان طلب حقيقى و طلب انشايى نسبت عامّ و خاص من وجه بوده كه دو وجه افتراق دارند و يك وجه مشترك . در اينجا مصنف مىفرمايد : طلبى كه گفته شد معناى امر است ، عبارت از طلب انشائى بوده و طلب حقيقى نمىباشد . و وقتى گفته مىشود ؛ معناى امر ، طلب است يعنى طلب انشائى كه به قول مطلق نمىتوان به آن گفت طلب . مثلا امر خداوند به حضرت ابراهيم نسبت به ذبح اسماعيل را نمىتوان به قول مطلق گفت : « هذا الامر طلب » بلكه بايد گفت : « هذا الامر طلب انشائى » . يا به عبارت بهتر وقتى گفته شود ؛ امر خداوند دلالت بر طلب دارد نبايد به صورت مطلق گفت بلكه بايد گفت : امر خداوند دلالت بر طلب انشايى دارد . و خلاصه ، درست است كه امر خداوند دلالت بر طلب دارد ولى به اين طلب به قول مطلق نمىتوان اطلاق طلب كرد و گفت : « الطّلب طلب » بلكه بايد گفت : « الطلب طلب انشائى » چرا كه هم مصداقا و هم مفهوما متغايرند ولى به طلب حقيقى مىتوان به قول مطلق گفت : « الطلب طلب » چون طلب حقيقى قيد ندارد و لفظ طلب را به صورت مطلق مىتوان برآن اطلاق كرد . زيرا طلب حقيقى اگرچه به معناى شوق مؤكّد بوده و با لفظ طلب تغاير مفهومى دارد ولى از نظر مصداقى و خارجى متّحدند . زيرا شوق مؤكّد در خارج وجود دارد و از نظر مصداقى عبارت از آن چيزى است كه طلب هم همان چيز است . مثل انسان و ضاحك كه ضاحك در خارج وجود دارد و عبارت از -