حسن سيد اشرفى
552
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
خود ذات بارىتعالى مىباشد . ولى در « زيد عالم » اين اتّحاد خارجى و تلبّس مثلا به نحو صدورى است . 496 - اشكال شده است كه در خطابات قرآنيّه مثل « اللّه عادل » يا « اللّه قادر » و مانند آن ، عرف مورد خطاب بوده و عرف نيز بين ذات يعنى « اللّه » و صفات مثل « عادل يا قادر » دوئيّت مىبيند چنان كه بين « زيد » با « عادل » دوئيّت مىبيند جواب مصنّف به اين اشكال چيست ؟ ( و عدم اطّلاع . . . من العقل ) ج : مىفرمايد : عرف از اين نحوهء تلبّس كه از نكات ظريف و مخفى بوده بىاطلاع است و اين عدم اطلاع و دوئيّتى كه عرف مىبيند مضرّ به صدق صفات كماليّه بر خداى تعالى به نحو حقيقت نبوده وقتى كه براى اين صفات ، مفهوم و معنايى باشد كه با آن معنا و مفهوم مثل تلبّس و قيام اين صفات به نحو عينيت قابل صدوق حقيقى بر خداى تعالى باشند هرچند اين معنا و مفهوم با دقّت عقلى و كاركرد عقلى فهميده شود . 497 - اگر نظر عرف در دوئيّت بين صفات بارىتعالى با ذات اقدسش ملاك نبوده و مضرّ به صحّت حمل حقيقى اين صفات بر ذات اقدس الهى و يا مضرّ به صحّت حمل حقيقى ساير صفات بر ذوات ديگر نبوده پس ملاك چيست و عرف در چه چيزى ملاك است . ( و العرف انّما . . . على مصاديقها ) ج : مىفرمايد : اوّلا : عرف ملاك و مرجع براى تعيين مفاهيم است ولى ملاك در تطبيق اين صفات بر ذوات و نحوهء تطبيق آن ديگر به عهدهء عرف نيست بلكه به اعتبار مورد بايد لحاظ شود . مثلا عرف ، ملاك براى تعيين معناى « عالم » « ضاحك » و غير اين صفات و مشتقّات مىباشد مبنى بر اينكه عرف است كه مىگويد ، مفهوم مشتقّ عبارت از آن معنايى است كه حمل بر ذوات شده و قائم به ذوات مىباشد ولى در اينكه نحوهء قيام
--> - نحو عينيّت است چنان كه انواع ديگر آن صدورى ، حلولى ، وقوعى و انتزاعى بوده كه قبلا توضيح آن گذشت .