حسن سيد اشرفى
526
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مقام ذات منتزع مىشود و نه به لحاظ عوارض خارجيّه تا گفته شود اگر « علم » را لا به شرط نيز اعتبار كنيم به لحاظ عوارض خارجيّه باز هم قابل حمل بر ذوات نيست و نتيجهگيرى شود كه به اين اعتبار فرق بين مشتقّ و مبدأ صحيح نيست . بلكه عدم حمل و امتناع حمل مبدأ بر ذات به دليل به شرط لا بودن ذاتى آن است « 1 » كه صاحب فصول از آن غفلت كرده است . 481 - مصنّف در تأييد اينكه مقصود اهل معقول از لا به شرط بودن و به شرط لا بودن در فرق گذاشتن بين مشتقّ و مبدأ همان است كه ايشان گفتهاند چيست ؟ ( كما يظهر . . . و الصّورة ) ج : مىفرمايد فرقى است كه بين جنس و فصل با ماده و صورت « 2 » گذاشتهاند و بيانى كه در
--> ( 1 ) - خلاصه آنكه : مبدأ براى معنايى وضع شده كه اين معنا ذاتا قابل حمل بر ذوات نبوده و فى نفسه و به ملاحظهء ذات معنا ، صحّت حمل بر ذوات نداشته و آبى از حمل مىباشد . ولى مشتق براى معنايى وضع شده كه فى نفسه و به ملاحظهء ذات معنايش ، صحّت حمل بر ذوات داشته و آبى از حمل نمىباشد . ( 2 ) - توجه شود كه منظور از فرق بين جنس و فصل با مادّه و صورت اين نيست كه بين جنس با فصل از يك طرف و بين مادّه با صورت از طرف ديگر فرق گذاشتهاند . بلكه جنس و فصل باهم در يك طرف و مادّه و صورت در طرف ديگر بوده و فرقى كه گذاشتهاند چنين بوده و گفتهاند : جنس و فصل كه از اجزاء عقلى ماهيّت انسان بوده معانى هستند كه لا به شرط بوده و قابل حمل مىباشند . مثلا مىتوان گفت : « الانسان حيوان » ، « الانسان ناطق » ، « الحيوان ناطق » ، « الناطق حيوان » يعنى معناى جنس و فصل ذاتا و فى نفسه قابل حمل بر ماهيّات بوده ، صحّت حمل داشته و آبى از حمل نمىباشد . ولى مادّه ( هيولى ) و صورت كه اجزاء خارجى ماهيات بوده ، معانى هستند كه به شرط لا بوده و قابل حمل بر ماهيّات نمىباشند بنابراين ، نمىتوان گفت : « الانسان مادّة » ، « الانسان صورة » يعنى معناى مادّه و صورت ذاتا و فى نفسه قابل حمل بر ماهيّات نبوده ، صحّت حمل نداشته و آبى از حمل مىباشد . در توضيح مادّه بايد گفت : مادّه عبارت از آن استقرار و قابليتى است كه در ماهيّت و اشياء خارجى بوده -