حسن سيد اشرفى
515
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
الضّحك » باشد لازم مىآيد كه قضيّهء ممكنه به قضيّهء ضروريّه منقلب شود . زيرا صدق « شىء » بر انسان ، ضرورى بوده و هميشه صادق است و حال آنكه گفتيم اين تالى فاسدى است كه مورد قبول نيست پس مفهوم شىء داخل در معناى مشتقّ نيست . مصنّف مىفرمايد : با جوابى كه ما داديم مبنى بر اينكه مناط در جهات و موادّ قضايا ملاحظهء نفس نسبت محمول با موضوع بوده و نه با ملاحظهء شرط ثبوت محمول ، روشن مىشود ؛ اين سخن صاحب فصول كه پنداشته اشكال لزوم انقلاب تمامى قضاياى ممكنه به قضاياى ضروريّه موجب بطلان وجه اوّل يعنى داخل بودن مفهوم شىء در معناى مشتقّ مىشود نيز درست نبوده و اين سخنش كفايت براى بطلان وجه اوّل نمىكند . 465 - چرا مصنّف سخن صاحب فصول را بعد از « فيه نظر » كه در فصول داشتهاند كافى براى ابطال وجه اوّل نمىداند ؟ ( فانّ لحوق . . . حال الشّرط ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول گفتهاند ؛ اگر مفهوم شىء يا مفهوم ذات را داخل در معناى مشتقّ بگيريم معنايش اين مىشود كه « ضاحك » در « الانسان ضاحك » عبارت باشد از « شىء له الضّحك » يا « ذات له الضّحك » و مىدانيم حمل مفهوم شىء يا ذات بر انسان ضرورى و هميشگى است . زيرا انسان هميشه عبارت از شىء يا ذات است و بعد گفتهاند اگر مفهوم شىء يا ذات داخل در معناى مشتقّ باشد لازمهاش آن است كه قضاياى ممكنه هميشه ضروريّه شود و چنين حرفى باطل بوده و اين تالى فاسد را دليل بر داخل نبودن مفهوم شىء در معناى مشتقّ گرفتهاند ولى اين جوابشان درست نيست . زيرا چنين تالى فاسدى وقتى پيش مىآيد كه مفهوم شىء و ذات را به صورت مطلق و نه با قيدشان حمل بر انسان كنيم درحالىكه وقتى گفته مىشود ؛ مفهوم شىء داخل در معناى مشتقّ بوده و « ضاحك » عبارت از « شىء له الضّحك » مىباشد يعنى مفهوم شىء با قيدش كه « له الضّحك » بوده حمل بر « الانسان » مىشود و معلوم است همانطور كه حمل « ضحك » براى انسان ضرورى نبود ، حمل شىء نيز كه با قيدش يعنى « له ضحك »