حسن سيد اشرفى

505

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

راهنمايى : مخفى نمىباشد همانا معناى بسيط بودن به لحاظ مفهوم ، وحدت آن ( معنا ) است به جهت ادراك كردن و تصوّر كردن ، به‌گونه‌اى كه متصوّر نمىشود به هنگام تصوّر كردن آن ( معنا ) مگر شىء واحد ( يك چيز ) نه دو شىء ، و اگرچه منحلّ مىشود ( معنا ) با تعمّل از عقل به دو شىء ، همچون منحلّ شدن مفهوم حجر ( سنگ ) و شجر ( درخت ) به شىء كه براى آن ( شىء ) سنگيّت ( حجريّت ) يا درختيّت ( شجريّت ) است ، با وجود روشن بودن بسيط بودن مفهوم اين دو ( حجر و شجر ) . و خلاصه آنكه رخنه نمىكند با منحلّ شدن دو تا بودن با تعمّل عقلى ، وحدت معنا و بسيط بودن مفهوم ، چنان كه مخفى نمىباشد ، و به همين ( انحلال و تحليل عقلى ) رجوع مىكند اجمال و تفصيل كه فرق‌گذارنده‌اند بين محدود و حدّ با وجود آنچه كه اين دو ( حدّ و محدود ) برآن هستند از اتّحاد ذاتى ، پس عقل با تعمّل ، تحليل مىكند ( عقل ) نوع را و تفصيل مىدهد ( عقل ) آن ( نوع ) را به جنس و فصل ، بعد از آنكه بوده است ( نوع ) امر واحد از جهت ادراك و شىء تنها از جهت تصوّر ، پس تحليل ( تحليل عقلى ) موجب نمىشود ( تحليل ) گشوده شدن آنچه را كه آن ( نوع ) برآن است از جمع و بسته بودن . [ دوم : فرق بين مشتقّ و مبدأ آن ] دوّم ( از امور باقيمانده ) : فرق بين مشتقّ و مبدأ آن ( مشتقّ ) است از جهت مفهوم ، اينكه همانا آن ( مشتقّ ) به واسطهء مفهومش ( مشتقّ ) سر باز نمىزند ( مشتقّ ) از حمل شدن بر آنچه ( ذاتى ) كه متلبّس است ( ذات ) به مبدأ ، و سركشى نمىكند ( مشتقّ ) از حمل شدن برآن ( ذات ) ، به دليل آنچه كه اين دو ( مشتقّ و مبدأ ) برآن هستند از نحوى از اتّحاد و به خلاف مبدأ ، پس همانا اين ( مبدأ ) به واسطهء معنايش ( مبدأ ) سر بازمىزند ( مبدأ ) از اين ( حمل شدن بر ذات ) بلكه وقتى قياس شود ( مبدأ ) و نسبت داده شود ( مبدأ ) به اين ( ذات ) مىباشد ( مبدأ ) غير از اين ( ذات ) نه اين‌همانى ، و ملاك حمل و جرى همانا آن ( ملاك حمل ) نحوى از اتّحاد و اين‌همانى است . و به همين ( فرق بين مشتقّ و مبدأ ) برمىگردد آنچه را كه ذكر كرده‌اند اهل معقول در فرق گذاشتن بين اين دو ( مشتقّ و مبدأ ) از اينكه همانا مشتقّ ، نمىباشد ( مشتقّ ) لا به شرط و مبدأ مىباشد