حسن سيد اشرفى
484
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
« شرط » و جار و مجرور « به شرط الخ » متعلّق به « صدق » مىباشد . لا يصحّح دعوى الانقلاب : ضمير در « يصحّح » فاعل و به « صدق الايجاب الخ » برگشته و كلمهء « دعوى » مفعول و اضافه شده به « الانقلاب » و اين جمله ، خبر براى « انّ » مىباشد . و لو كان ممكنة : ضمير در « كانت » به قضيّه برمىگردد . كما لا يكاد يضرّ بها صدق السّلب كذلك : ضمير در « بها » به ممكنه بودن قضيّه برگشته و كلمهء « صدق » فاعل براى « يضرّ » و اضافه شده به « السّلب » و مشاراليه « كذلك » به نحو ضرورت « بالضّرورة » مىباشد . به شرط عدم كونه مقيّدا به واقعا : جار و مجرور « به شرط الخ » متعلّق به « صدق » بوده و مرجع ضمير و تركيبش همانند قبلى است . و ذلك لوضوح الخ : مشاراليه « ذلك » عدم تصحيح ادّعاى انقلاب و مضرّ نبودن به آن مىباشد . انّ المناط فى الجهات الخّ : جهات قضايا عبارتند از ضرورت ، امكان ، اطلاق ، عامّ و دوام . انّما هو بملاحظة الخ : ضمير « هو » به مناط برمىگردد . باىّ جهة منها : ضمير در « منها » به جهات برمىگردد . و مع ايّة منها فى نفسها : ضمير در « منها » به جهات و در « نفسها » به قضيّه برمىگردد . لا به ملاحظه ثبوتها له واقعا : ضمير در « ثبوتها » به نسبت محمول و در « له » به موضوع برگشته و اين عبارت ، عطف به « بملاحظة » بوده يعنى « ليس هو به ملاحظه ثبوتها له واقعا » . او عدم ثبوتها له كذلك : ضمير در « ثبوتها » به نسبت محمول و در « له » به موضوع برگشته و مشاراليه « كذلك » واقعا مىباشد . و الّا : يعنى « و ان كان المناط فى الجهات و موادّ القضايا بملاحظة ثبوتها له واقعا » . به لحاظ الثّبوت و عدمه الخ : ضمير در « عدمه » به « الثّبوت » كه مقصود از آن ، ثبوت