حسن سيد اشرفى

463

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

و ذلك الخ : مشاراليه « ذلك » روشن بودن اشكال در استدلال بر تفصيل مىباشد . انّه لا ينافى الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و عبارت « انّه الخ » تأويل به مصدر رفته و فاعل براى « ظهر » مىباشد . دلالتها : ضمير در « دلالتها » به آيه برگشته و اين كلمه ، مفعول براى « لا ينافى » مىباشد . حسب وقوعه : ضمير در « وقوعه » به مشتقّ برمىگردد . و ما ذكر لها من الاستدلال : ضمير در « لها » به اقوال برگشته و « من الاستدلال » بيان ماء موصوله بوده و اين عبارت عطف بر « سائر » مىباشد . لتفصيلها و من اراد الاطّلاع عليها : ضمير در « تفصيلها » و « عليها » به اقوال برمىگردد . شرح ( پرسش و پاسخ ) 423 - اوصاف عنوانيّه در عبارت مصنّف به چه معنا و بر چند قسم است ؟ ( و توضيح ذلك . . . على اقسام ) ج : مىفرمايد : يعنى صفتهايى كه اخذ در موضوع حكم مىشود مثل « اكرم رجلا عالما » يا « اكرم هذا الجالس » كه صفت « عالم » و « جالس » در موضوع حكم اخذ شده است . به عبارت ديگر ، موضوع حكم يعنى وجوب اكرام براى مردى بوده كه عالم باشد و يا براى آن شخص نشسته است . و اخذ اين اوصاف در موضوع حكم بر سه قسم مىباشد . 424 - قسم اوّل از اخذ اوصاف عنوانى در موضوع حكم چگونه است ؟ ( احدها ان . . . اصلا ) ج : مىفرمايد : اخذ عنوان و قرار دادن وصف ، تنها براى اشاره كردن به موضوع حكم مىباشد . به عبارت ديگر ، وصف اخذ شده در موضوع ، تنها عنوان مشير داشته تا با آن اشاره به موضوع حكم شود . بنابراين ، هيچ دخالتى براى متّصف بودن اين موضوع به اين وصف در حكم ندارد . مثلا كسى از امام عليه السّلام مىپرسد : از چه كسى مسائل و معالم دينم را بپرسم ؟ و امام عليه السّلام اشاره به زراره كرده و مىفرمايد : « خذ معالم دينك عن هذا الجالس »