حسن سيد اشرفى

457

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

( موضوع ) به اين عنوان ، بدون دخالتى براى متّصف شدنش ( موضوع ) به اين ( عنوان يعنى وصف مشتقّ ) اصلا . دوّمين آنها ( اقسام ) اينكه مىباشد ( اخذ عنوان ) براى خاطر اشاره كردن به علّت بودن مبدأ براى حكم ، با كافى بودن مجرّد صحيح بودن حمل مشتقّ برآن ( موضوع ) و هرچند [ باشد صحيح بودن حمل ] در آنچه ( زمانى ) كه گذشته است ( زمان ) . سوّمين آنها ( اقسام ) اينكه مىباشد ( اخذ عنوان ) براى اين ( علّت بودن مبدأ براى حكم ) با كافى نبودن ( كافى نبودن مجرّد حمل مشتقّ بر موضوع ) بلكه باشد حكم ، دائر مدار صحيح بودن حمل برآن ( موضوع ) و متّصف شدنش ( موضوع ) به اين ( عنوان ) حدوثا و بقاء . وقتى دانستى اين ( نحوهء اخذ اوصاف عنوانيّه ) را ، پس مىگوييم : همانا استدلال به اين وجه ( وجه سوّم ) همانا تمام است ( استدلال ) اگر باشد اخذ كردن عنوان در آيهء شريفه بر نحو اخير ( سوّمين قسم از نحوهء اخذ عنوان ) ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اگر نبوده باشد مشتقّ براى اعمّ ، هرآينه تمام نمىباشد ( استدلال ) بعد از متلبّس نبودن به مبدأ ظاهرا زمان تصدّى ، پس چاره‌اى نيست اينكه باشد ( مشتقّ ) براى اعمّ ، تا باشند ( متصدّيان ) هنگام تصدّى حقيقتا از ظالمين و هرچند منقضى شده است از ايشان ( متصدّيان ) تلبّس به ظلم . و امّا وقتى باشد ( اخذ عنوان ) بر نحو دوّم ، پس نه ( استدلال تمام نيست ) ، چنان كه مخفى نمىباشد و قرينه‌اى نيست بر اينكه همانا اين ( اخذ عنوان ) به نحو اوّل ( قسم سوّم ) است اگر نگوييم به قيام آن ( قرينه ) بر نحو دوّم ، پس همانا آيهء شريفه در بيان جلالت قدر امامت و خلافت و بزرگى خطر آن ( خلافت ) و بلندى جايگاه آن ( امامت ) است و اينكه همانا براى آن ( امامت ) خصوصيّتى است از بين منصبهاى الهى ، و از معلوم ( معلوم است ) اينكه همانا مناسب براى اين ( مقامات ) آن ( مناسب ) اينكه نباشد لباس‌پوش به