حسن سيد اشرفى
405
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
ب : اينكه مشتقّات يعنى اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبّه و ساير صيغههاى مشتقّ ، ظهورشان در زمان حال بوده و « زيد ضارب » يعنى زيد الآن ضارب است . و وجه اين ظهور نيز تبادر و انسباق از خود مشتقّ است . زيرا در « زيد ضارب » يا « زيد آكل » متبادر از كلمهء ضارب و آكل آن است كه الآن مشغول اكل و ضرب است . وجه اين انسباق نيز دو چيز است : الف : انسباق از اطلاق مشتقّ يعنى كثرت استعمال مشتقّ در زمان حال بهگونهاى است كه با اطلاق مشتقّ بدون قرينه ، زمان حال به ذهن متبادر مىشود . ب : انسباق به قرينهء مقدمات حكمت . يعنى متكلّم وقتى در مقام بيان بوده و قرينهاى هم مبنى بر دلالت مشتقّ بر آينده نياورده قرينه است كه مراد متكلّم از « زيد ضارب » و « زيد مجتهد » زمان حال مىباشد . يعنى زيد الآن مشغول ضرب بوده و الآن مجتهد مىباشد . 377 - جواب مصنّف به كسانى كه گفتهاند مراد از حال در عنوان مشتقّ ، زمان حال بوده و نه حال تلبّس چيست ؟ ( لانّا نقول . . . بالقرينة ) ج : مىفرمايد : ما هم قبول داريم كه انسباق از مشتقّ به ذهن به كمك اطلاق ( كثرت استعمال ) و يا قرينهء حكمت عبارت از زمان حال ( حال نطق ) بوده ولى علماء در عنوان بحث كه آيا مشتقّ حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ بوده و يا در اعمّ درصدد بيان موضوع له مشتقّ هستند كه آيا مشتقّ ، وضع شده براى متلبّس به مبدأ يا شامل منقضى هم مىشود نه اينكه مراد از مشتقّ زمان حال يا زمان گذشته و يا زمان آينده است . به عبارت ديگر ، بحث از موضوع له مشتقّ است و نه مراد از مشتقّ . و در جواب اينكه مراد از كلمهء حال زمان حال بوده و نه حال تلبّس آن است ؛ وقتى بحث در موضوع له مشتقّ در اين رابطه بوده كه حقيقت در متلبّس به مبدأ بوده يا اعمّ بنابراين ، ظهور از كلمهء حال نيز در بحث مشتقّ ، حال تلبّس بوده و نه حال نطق .