حسن سيد اشرفى
381
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
وضعشان ، عامّ مىباشد بلكه استعمال هركدام در غير غرض از وضعشان مىباشد . به عبارت ديگر ، استعمالى به غير ما وضع له بوده و در استعمال هركدام توجه به غرض واضع از وضع آنها نشده است . نه اينكه استعمالشان در معناى غير موضوع له باشد تا استعمال مجازى شود . 354 - بنا بر اينكه قيد استقلال و عدم استقلال در مفهوم و معنا ، لحاظ در اسم و حرف نشده باشد ، موضوع له و معناى آنها چگونه است ؟ ( فالمعنى فى كليهما . . . كلّىّ عقلىّ ) ج : مىفرمايد : وقتى قيد استقلال و عدم استقلال در موضوع له و معناى اسم و حرف لحاظ نشود نتيجه آن مىشود كه معناى هر دو آنها فى نفسه يعنى با قطع نظر از نحوهء استعمال كه آيا در حين استعمال به لحاظ آلى استعمال شود و يا با لحاظ استقلالى ، معنايشان كلّى طبيعى كه در خارج ، منطبق بر همهء مصاديق خود بوده مىباشد . يعنى لفظ « الابتداء » براى معناى كلّى ابتداء بوده كه بر هر ابتدائى در خارج اعمّ از آلى و استقلالى صادق بوده و لفظ « من » نيز براى معناى كلّى ابتداء بوده كه بر هر ابتدائى در خارج اعمّ از آلى و استقلالى صادق مىباشد . ولى معناى هر دو با لحاظ قيد استقلالى يا آلى ، كلّى عقلى خواهد بود . چرا كه لحاظ هر چيزى يعنى تصوّر آن چيز و تصوّر هم موطنش عقل مىباشد . بنابراين ، معناى هر دو با لحاظ استقلاليّت و يا با لحاظ آلى بودن ، كلّى عقلى خواهد بود . نتيجه آنكه معنا و موضوع له در هر دو چه فى نفسه و يا با لحاظ آليّت و استقلال ، كلّى و عامّ مىباشد نه اينكه در اسم عامّ و در حرف خاصّ باشد . 355 - آيا وقتى معنا مقيّد به لحاظ آلى و استقلالى باشد جزئى و خاصّ نخواهد بود ؟ ( و ان كان . . . فانّه عامّ ) ج : مىفرمايد : هرچند با ملاحظهء اينكه معناى كلّى به قيد استقلال در اسم و لحاظ معناى كلّى به قيد آليّت در حرف ، موطنشان ذهن بوده و جزئى ذهنى خواهند بود ولى اين ، سبب خاصّ بودن معنا نمىشود . زيرا هر موجودى حتّى كلّى در تحقّق و وجودش بايد تشخّص