حسن سيد اشرفى

374

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

فتصير عقليّة : ضمير در « تصير » به « هذه الموارد » سير و بصره و كوفه برمىگردد . فيستحيل انطباقها على الامور الخارجيّة : ضمير در « انطباقها » به « هذه الموارد » سير و بصره و كوفه برگشته و مقصود از « الامور الخارجيّة » مصاديق خارجى مىباشد . و بما حقّقناه : ضمير مفعولى در « حقّقناه » به ماء موصوله برگشته و منظور از « ما حقّقناه » آن بود كه گفته شد ؛ معنا و موضوع له اسماء و حروف ، مقيّد به لحاظ استقلاليّت و آليّت هنگام استعمال جزئى و معانى آنها فى نفسه و بدون لحاظ قيد استقلاليّت و آليّت ، كلّى طبيعى و منطبق بر افراد كثيره بوده مىباشد . و الصّدق على الكثيرين : عبارت « الصّدق على الكثيرين » عطف بر « جزئيّة المعنى الحرفىّ » مىباشد . و انّ الجزئيّة : اين عبارت بيان جواب سؤال مقدر است كه چگونه جمع بين اين دو مىشود ؟ و الكليّة به لحاظ نفس المعنى : كلمه « الكليّة » عطف بر « الجزئيّة » مىباشد يعنى « و انّ الكليّة به لحاظ نفس المعنى » و منه ظهر عدم اختصاص الاشكال و الدّفع : ضمير در « منه » به « ما حقّقناه » برگشته و منظور از « الاشكال » اشكال جزيى شدن معنا و منظور از « الدّفع » دفع اشكال جزئى شدن معنا مىباشد . بل يعمّ غيره : ضمير در « يعمّ » به هريك از اشكال و دفع و در « غيره » به حرف برمىگردد . فتأمّل فى المقام فانّه الخ : ضمير در « انّه » به « المقام » برگشته و منظور از « المقام » مقامى كه قصد آليّت و استقلاليّت ، اخذ در موضوع له نشده بلكه در استعمال معتبر است . و قد سبق فى بعض الامور : يعنى امر دوّم كه در رابطه با وضع بود . و الاعادة مع ذلك لما فيها : مشاراليه « ذلك » اينكه قبلا بعضى از اين سخنان گفته شده مىباشد و ضمير در « فيها » به اعاده برگشته و اين عبارت جواب سؤال مقدر است ؛ وقتى بعضى از اين سخنان در گذشته بيان شده پس چرا دوباره مطرح مىشود ؟