حسن سيد اشرفى
347
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
همانا اين ( شيردهندهء ديگر ) صدق مىكند بر او ( شيردهندهء ديگر ) مادر زن او ( زوج ) بودن . براى اينكه همانا شرط نمىباشد در مشتقّ ، باقى بودن مشتقّ منه ، اينچنين است در اينجا : و [ گواهى مىدهد ] آنچه از مسالك است در اين مسئله ( شيردهندهء ديگر ) از مبتنى كردن حكم در اين ( مسئله ) بر اختلاف در مسئلهء مشتقّ . پس بنابراين ( جوامد اينگونه داخل در محلّ نزاع بوده ) هرآنچه ( كلماتى ) كه باشد مفهوم آن ( كلمات ) منتزعشدهء از ذات به ملاحظهء اتّصاف آن ( ذات ) به صفات خارج از ذاتيّات - باشد ( صفات خارج از ذاتيّات ) عرض يا عرضى - همچون زوجيّت و رقّيّت و حرّيّت و غير اينها ( زوجيّت ، رقّيّت و حرّيّت ) از اعتبارات و اضافات ، مىباشند ( اين كلمات ) محلّ نزاع و اگرچه باشند ( اين كلمات ) جامد ، و اين ( كلمات ياد شده ) به خلاف آن چيزى ( كلاماتى ) است كه باشد مفهوم آن ( كلمات ) منتزع از مقام ذات و ذاتيّات ، پس همانا نزاعى نيست در بودن اين ( كلماتى كه مفهومش منتزع از مقام ذات و ذاتيّات بوده ) حقيقت در خصوص آنچه ( معنايى ) كه وقتى باشد ذات ، باقى با ذاتيّات آن ( ذات ) . [ دوم : وجهى براى تخصيص نزاع ببعض مشتقات جارى بر ذوات ] دوم آنها ( امور ) : هرآينه دانستى همانا وجهى نيست براى تخصيص نزاع به بعضى از مشتقّات جارى بر ذوات مگر آنكه همانا چهبسا اشكال مىشود به ممكن نبودن جريان آن ( نزاع ) در اسم زمان ، براى اينكه همانا ذات در اين ( اسم زمان ) - و آن ( ذات ) زمان است خود آن ( زمان ) - منقضى مىشود ( زمان ) و سپرى مىشود ( زمان ) ، پس چگونه ممكن است اينكه واقع شود نزاع در اينكه همانا وصف جارى برآن ( زمان ) حقيقت است در خصوص متلبّس به مبدأ در حال يا در آنچه ( معنايى ) كه شامل مىشود ( معنا ) متلبّس به آن ( مبدأ ) را در گذشته ؟ و ممكن است حلّ اشكال به اينكه همانا منحصر بودن مفهوم عامّى به فردى - چنان كه در مقام ( اسم زمان ) است - موجب نمىشود ( منحصر بودن مفهوم عامّى به فرد ) اينكه باشد وضع لفظ در مقابل فرد بدون عامّ ، و گرنه هرآينه واقع نمىشد خلاف در آنچه ( معنايى ) كه وضع شده است براى آن ( معنا ) لفظ جلاله ، با آنكه