حسن سيد اشرفى

41

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

در علم اصول مورد بحث است ، همين ملازمه مىباشد . « 1 » به خاطر همين ملازمه بوده كه مستقلّات عقليّه ، داخل در ملازمات عقليّه شده و به اين نام نامگذارى شده است . « 2 » 16 - با توجه به مضمون كبرى در مستقلّات عقليّه بايد گفت : معنايش حجّيّت عقل است ، پس چرا گفته شد ؛ بحث از حجّيّت عقل در مقصد سوّم ( مباحث حجّت ) خواهد آمد ؟ « 3 » ( و لا ينبغى ان يتوهّم . . . انكار حجّيّة العقل ) ج : مىفرمايد : شايسته نيست كه دانش‌پژوى علم اصول توهّم كند ؛ معناى كبرى ، عبارت از حجّيّت عقل است . زيرا نتيجهء اين دو مقدّمه ( صغرى و كبرى )

--> - اينجا عبارت از حكم شرع به وجوب عدل و حرمت ظلم بوده كه عقلا لازمهء حكم عقل به حسن عدل و قبح ظلم مىباشد . به بيان ديگر ، ملازمه ، يك قضيّهء عقلى است . يعنى حكم كردن عقل به ملازمهء حكم شرع به وجوب عدل و حرمت ظلم ( لازم ) با حكم عقل به حسن عدل و قبح ظلم ( ملزوم ) . خلاصه آنكه كبرى كه عقلى بوده ، عبارت از حكم عقل به ملازمهء بين حكم شرع با حكم عقل مىباشد و گرنه ملزوم نيز در كبرى ( حكم شرع به وجوب عدل و حرمت ظلم ) كه عقل آن را لازمهء حكم عقل در صغرى مىداند يك حكم شرعى است . ( 1 ) - يعنى بحث مىشود چنين استكشاف و استنتاجى براى عقل وجود دارد ؟ به عبارت ديگر ، در علم اصول در ملازمات عقليّه بحث مىشود كه عقل ، حكم به چنين ملازمه‌اى بين حكم شرع با حكم ديگر دارد يا نه ؟ ( 2 ) - يعنى حكم عقل در مستقلّات عقليّه نيز به كمك ملازمه مىباشد . يعنى در مستقلّات عقليّه نيز بحث از ملازمه كه ملازمهء عقلى بين حكم شرع با حكم عقل بوده مىباشد . چنان كه در غير مستقلّات عقليّه مىآيد كه آنجا نيز بحث از ملازمه است ولى ملازمهء عقلى بين حكم شرع با حكم غير عقلى ديگر كه يا حكم شرعى يا حكم غير شرعى ( تكوينى ) مىباشد . ( 3 ) - ممكن است گفته شود : وقتى عقل در كبراى مستقلّات عقليّه مىگويد : شرع نيز عقلا حكم به صغرى يعنى وجوب عدل و حرمت ظلم دارد ، معنايش اين است كه حكم عقل حجّيّت دارد . زيرا عقل استكشاف مىكند كه شرع نيز چنين حكمى برطبق حكم عقل دارد . بنابراين ، ديگر نيازى به بحث از حجّيّت عقل نيست بلكه مضمون كبرى معنايش حجّيّت عقل بوده و در طريق استنباط قرار مىگيرد .