حسن سيد اشرفى

27

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

فانّ هذا : مشاراليه « هذا » دلالت داشتن بر مفهوم با قرينهء خاصّه مىباشد . ليس موضع كلامهم : ضمير در « ليس » اسم آن و به « هذا » برگشته و كلمهء « موضع » خبر و اضافه شده به « كلامهم » كه ضميرش به اصوليّون برمىگردد . مع تجرّدها : ضمير در « تجردها » به جملهء شرطيّه برمىگردد . شرح ( پرسش و پاسخ ) 466 - طرح صورت مسئله مبنى بر اينكه آيا مفهوم شرط و يا مفهوم حصر و مانند آن حجت است يا نه و اشكال وارد برآن چيست ؟ ( لا شكّ انّ الكلام . . . و نحو ذلك ) ج : مىفرمايد : شكّى نيست كه كلام متكلم وقتى داراى مفهوم و ظاهر در آن مفهوم باشد ، اين ظهور از جانب متكلّم حجّت بر شنونده و حجت از شنونده بر متكلّم خواهد بود چنانچه ظواهر ديگر حجّت است . « 1 » حال اشكال است : اولا : چرا علما در حجّيّت مفاهيم نزاع دارند و معناى نزاع در حجّيّت مفهوم چيست وقتى مثلا مىگويند : آيا مفهوم شرط ، حجّت است يا نه ؟ « 2 » ثانيا : بنا بر تقدير اينكه نزاع در حجّيّت مفهوم باشد ، جاى آن در مباحث الفاظى كه غرض از آن تشخيص ظهور در كلام و منقّح كردن صغريات حجّيّت ظهور بوده نمىباشد . بلكه شايسته است اين نزاع را در مباحث حجّيّت داخل نمود ، مثل بحث از حجّيّت ظهور و

--> ( 1 ) - مثلا اگر گفته شود : صيغه امر ظهور در وجوب دارد ، چنين ظهورى حجّت است از متكلم بر شنونده به اينكه اگر شنونده به اين ظهور عمل نكرد او را مؤاخذه كند و نيز حجّت است از شنونده بر متكلم بر اينكه اگر شنونده به اين ظهور عمل كرد و مورد اعتراض متكلّم واقع شد به آن استدلال كند . ( 2 ) - « معالم الاصول / 190 » مىفرمايد : « بانّ الاحتجاج به مبنىّ على القول بحجّيّته » يعنى احتجاج به مفهوم شرط مبنى برآن است كه مفهوم آن ، حجّت باشد .