صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
68
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
( 852 ) وَعَدَ فَمَنَّى : وعده داد و آرزومند كرد . ( 853 ) اسْتَدْرَجَ : فريب داد . ( 853 ) قَرِينَتَهُ : همنشين ، مقصود نفس انسان است كه شيطان با وسوسهها قرين آن مىشود . ( 854 ) اسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ : گروگانش را در بند كرد ، ( به گونهاى كه رهائى و خلاص برايش امكان نداشت ) . ( 855 ) انْكَرَ مَا زَيَّنَ : اعمال زشتى را كه آراسته بود انكار كرد . ( 856 ) شُغُف : جمع « شغاف » ، پرده دل ، مقصود در اينجا پردهاى است كه بچه در شكم مادر ، در آن قرار مىگيرد كه اصطلاحا به آن « مشيمة » گفته مىشود . ( 857 ) دِهَاقاً : متراكم و مملو ( از ذرات زنده ) ، سخت و با شتاب ريخته شده ، « دهق الماء » : آن را به سختى و با شتاب ريخت . ( 858 ) مِحَاقاً : مخفى ، پنهان يعنى علقهاى كه در آن هر شكل و صورتى از انسان نهفته و پنهان است . ( 859 ) الجَنِين : كودك در رحم بعد از شكل گيرى . ( 860 ) الْيَافِع : جوان بالغى كه به حد بيست سالگى رسيده باشد . ( 861 ) اسْتَوَى مِثَالُهُ : قامتش راست شد و تا حد ممكن رشد كرد . ( 862 ) خَبَطَ سَادِراً : بى پروا لگد مال كرد . ( 863 ) مَاتِح : كشنده آب از چاه . ( 863 ) الْغَرْب : دلو بزرگ . ( 864 ) الْكَدْح : نهايت كوشش و سعى . ( 865 ) بَدَوَاتُ ارَبِهِ : تمايلات و خواهشهاى ابتدائيش . ( 866 ) لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً : مصيبتى را احتمال نمىدهد . ( 867 ) التَقِيَّة : پرهيز كردن ، پرهيزگارى ، احتياط را رعايت كردن . ( 868 ) غَرِيراً : فريب خورده ، فريفته شده . ( 869 ) الْهَفْوَة : لغزش ، خطا ، اشتباه . ( 870 ) لَمْ يُفِدْ عِوَضاً : پاداشى كسب نكرد ، بهرهاى نبرد . ( 871 ) دَهِمَتْهُ : او را فرا گرفت . ( 872 ) غُبَّرُ جِمَاحِهِ : اواخر عصيان و سركشىاش . ( 873 ) السَّنَن : راه . ( 874 ) سَادِراً : حيران ، سرگردان .