صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
6
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
سينههاى موحدان حق پرست با شرارى از آتش حقيقت تو سوزان است و عارفان خداجو ، در خلوت راز و نياز خويش ، نام تو را زمزمه مىكنند و سالكان طريق هدايت ، به راهنمائى تو مىپويند . انديشه از عظمت تو حيران است و منطق از تنوع اوصاف تو سرگردان . اى پهناورى كه در اقيانوس وجود خويش ، عشق و شمشير ، زهد و سياست ، علم و عمل ، جهاد و رياضت و بالاخره ماده و معنا را يك جا فراهم آوردى . تو را چگونه مىتوان سرود ، كه خرد قبضهء شمشيرت را برگرفته و چشم ، معبد دلت را محراب نماز باران ساخته است . شب از روح بلند تو آرامش را به وام دارد و طوفان از خشم تو خروش را . اى فرمانروايى كه در نبرد با دشمنان دين ، عاشقانه سماع خون مىكردى ، و شمشيرت را به قاطعيت سجيل بر پيكر پليدان فرود مىآوردى ، اما شبها در خلوتى حزين ، دردهاى تنهائى خويش را به گوش چاه باز مىگفتى . هنوز صداى درد آلود تو در شبهاى ساكت و زخمى نخلستانها ، از حلقوم چاهها به گوش مىرسد ، و نسيم ، در گوش برگها و درختان از آن سخن مىگويد و باد سر به دامان صحرا نهاده ، از غم آن مىمويد . اى كه زبانت در گفتن حق همان اندازه بىپروا و قاطع بود ، كه شمشيرت در بر انداختن باطل . قرنها از سخنان روح بخشت مىگذرد ولى هنوز كلامت به روانى باران ، در جويبار انديشهها و در سرزمين روحها ، گلهاى زندگى و حيات را مىروياند . هنوز پيروان عاشقت ، زنگارهاى دل را در زلال كلامت مىشويند و اين راه پرپيچ و خم را به مدد صحيفه