صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
39
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
چنان كه هنگام غربال كردن ، گندم از نخاله جدا مىشود . ( 223 ) لَتُسَاطُنَّ : بهم زده مىشويد و مخلوط مىگرديد ، « ساط الشَىءَ » : آن چيز را بهم زد و مخلوط كرد . ( 224 ) سَوْطَ الْقِدْرِ : مخلوط شدن ( محتواى ) ديگ ، يعنى مانند محتواى ديگ كه در هنگام غليان زير و رو مىشود ، تمام اين مثلها اشاره به اختلاف ، جدائى و فساد نظام آن روزگار دارد . ( 225 ) الْوَشْمَة : كلمه ، سخن . ( 226 ) الشُمُس : جمع « شموس » ، مركبهاى چموش و سركش . ( 227 ) لُجُمُهَا : جمع « لجام » لگامهايشان . ( 228 ) تَقَحَّمَتْ بِهِ فِى النَّارِ : او را در آتش انداخت . ( 229 ) الذُلُل : جمع « ذَلول » ، مركبهاى رام و تربيت شده . ( 230 ) لَا يَطَّلِعُ : نمىرسد . ( 230 ) الْفَجّ : راه گشاد ميان دو كوه . ( 231 ) العِرْق : ريشه ، اصل . ( 232 ) الْجَادَّةُ : طريق ، راه . ( 233 ) السِّنْخُ : ريشه ، اصل ، بيخ . خطبهء 17 ( 234 ) وَكَلَهُ اللَّهُ إلى نَفْسِهِ : خدا او را به خودش واگذاشت . ( 235 ) جَائِر عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ : منحرف از جاده . ( 236 ) الْمَشْغُوف : كسى كه چيزى را در حد اعلاء و تا سر حد عشق دوست دارد . ( 237 ) كَلامُ الْبِدْعَةِ : سخن خود ساختهاى كه از روى هوى و هوس باشد و جزء دين نباشد . ( 238 ) رَهْنٌ بِخَطِيئَتِه : در گرو خطاهاى خويش است . ( 239 ) قَمَشَ جَهْلًا : نادانيها را جمع كرد ، اصل « قمش » به معنى جمع آورى متفرقات است . ( 240 ) مُوضِعٌ : اسم فاعل ، شتابنده ، كسى كه با شتاب و به سرعت حركت كند . ( 240 ) مُوضِعٌ فِى جُهَّالِ الامَّةِ : در ميان نادانان امت ( با نيرنگ و فريب ) بسرعت پيش مىرود . « أوضع البعير » : شتر تند راه رفت . ( 241 ) عَادٍ : كسى كه تند حركت كند ( 242 ) اغْبَاش : جمع « غبش » ، تاريكىها ،